در آستانه ی تصمیم های مهم؛ کار سخت می شود. و اگر جز خودت، مسئولیت دیگر و یا دیگرانی را نیز بر عهده داشته باشی بر این سختی افزوده می شود. این روزها من نیز در همین آستانه متحیرم! یک سو نشستن بر کرسی است و تن دادن به آنچه موافق با اندیشه هایت نیست اما به قیمت چند صباحی جیره و مواجب و القاب دهن پرکن و یا حتی صدا خفه کن. سو دیگر پروازی است به سویی که نمیدانی و نمی بینی، آزادی اما آسمانت مه آلود است.
اگر دیروزها بود بی تردید آسمانم را به زمین این و آن نمی فروختم؛ اما امروز که تو هستی دیگر این آسمان را قرار نیست به تنهایی بتازم! نمیدانم تو تا کجا بال برای پریدن به ناکجا را داری. این روزها را بیشتر در خودم میگذرانم و به قول اخوان ثالث «سر در گریبان است»! دائم زیر لب زمزمه میکنم که:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
این سفر در پی سفرها هم، همه اش مجالی است برای اندیشیدن. مشهد توکل کردم تا عقلم را مددی کنند، شمال تفکر کردم و تصمیم گرفتم. امروز و فردا است که بساطی را برهم بزنم که شاید بعضی در رویایشان می چینند. خرده تردیدی باقی است که طبق روال همیشه زندگی ام، بعد از توکل و تفکر به تفال خواهم سپرد.
آخر اینکه مهم نیست نرد، نرد سابق هست یا نیست. مهم این است که آینه ای از من باشد. اگر نراد دگرگون است، نرد هم همین را نمایش دهد. آینه بر خلاف بوم نقاشی سفارش پذیر نیست که رنگها را باب میل مشتری بچیند؛ بلکه همه ارزشش به صداقت است.