تبليغاتX
--------« نرد »--------- - تازه نفس

دلم نفسی تازه کرد. جای همه تان خالی، البته آنقدر شلوغ بود که در این سه روز فقط یک مرتبه از دور ضریح را دیدم؛ خودم هم اصراری نداشتم که این وقت کمی که نصیبم شده را در ماراتون رسیدن به ضریح صرف کنم. حرفهایم از دور هم به گوش آنکه باید می رسید، می رسید. خدمتشان گفتم من فقط برای گفتن نیامدم که اگر هدف این بود، تهران و مشهد فرقی نداشت. بلکه آمدم تا در هوای خانه تو نفس بکشم تا پاک شود نفسهایی که در جمع گرگان به سینه فرو کردم. همه تان را به نام دعا کردم. از آنی که چند بار گفته بود به دعا اعتقادی ندارم گرفته تا تویی که در میان زیارت SMS دادی که Eltemas doa! از قدیمی ترین دوستهای وبلاگی گرفته تا دوستان جدیدی که از ایشان جز نامی نمی دانستم مثل «سید مهدی». آنکه گفته بود دعا کن به معشوقم برسم! و آنکه دعایش کردم تا مهری از دلش برود و ... خلاصه همه!

اگر دعا کردم، از اعتماد به نفس نبود که فکر کنم حتما به دعای من خبری می شود. اتفاقا در این سفر خوب یادگرفتم که نفس، اعتماد کردنی نیست. خودم میدانم به حرف گربه سیاه باران نمی آید. اما آنکه اجابت می کند، در دعا؛ به آنکه دعا می کند نگاه نمی کند؛ بلکه به آنکه دعا می شود نگاه می کند. اگر افاقه کرده باشد، باید از من بوی تازگی به مشامت برسد؛ واگر نه... تو دعا کن!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 18:23|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------