گاهي حرفهایی چنان حاشيه ساز ميشود، که خود این حاشيه، قابل نوشتن است. چند روز پيش که اين يادداشت را مي فرستادم احتمال ميدادم که مورد نقد باشد اما نه به اين شدت. به قول دوستي مي گفت تو مگر به چند نفر گفته اي «خوشگلي» که اينهمه معترض داري!! من هم عرض کردم بنده به هيچ کدام از ايشان نگفتم خوشگلي، اما برداشت منطقي اين است که يحتمل بزرگواران از شخصي ديگري شنيده اند که «خوشگلي» و حالا احتمال ميدهند که آنچه شنيده اند «چشم پوشي عاشقانه اي بيش نباشد»!
ديگري هم ميگفت مگر خودت چه تحفه اي هستي که بخواهي در مورد ديگران «چشم پوشي» کني. ديدم اين هم نقد واردي است. بعد هم عرض کردم راز اينکه هيچ تصويري از صورتم را در بلاگ نميگذارم همين است که رغبت خوانندگان به نوشته هايم کم نشود؛ البته بنده بي تقصيرم! حضرت پروردگار بايد پاسخگو باشند. همه اينها را فقط محض «خنده» نوشته ام اما در اين بحث حرفهاي جدي هم دارم که بايد به عنوان «انديشه» مورد نقد و بررسي قرار گيرد. گفتم باشد تا در پست بعدي به صورت مستقل تقديم کنم.
------------------------------------------
* اين يادداشت را هم از من بخوانيد...
