یادداشتهای رامین در ارتباط با دادگاه ویژه روحانیت را می خواندم که انگیزه ای شد چند خطی هم من عرض کنم. در نگاه بنده هر اقدامی که روحانیت را به «طبقه» تبدیل کند و به صورت یک دسته ماورای توده و یا لااقل جدای از توده تبدیل کند خلاف مسیری است که اولیای دین برایمان به ارث گذارده اند.
هرچند این بحثها مفصل است اما چون من اصرار دارم که تحت هیچ شرایطی طولانی ننویسم به چند خطر مختصر اکتفا می کنم. وقتی در سوابق قضایی حضرت امیر (علیه السلام) می خوانیم که حضرت در محاکمه به همراه مرد یهود به دادگاه رجوع می نماید چه توجیهی دارد حال یک روحانی برای خود شان طبقاتی قائل بوده و فی المثل اگر قرار باشد شما از مستاجر روحانی خود اجاره های عقب افتاده دریافت کنی باید به دادگاه روحانیت بروید!!
اصلا سوال رو میتوان موسع تر از این بیان کرد. «طبقه روحانیت» مستند به کدام قول و یا فعل معصوم پدید آمده است!؟ مگر نه آنکه پیامبر (ص) خود با لباس توده مردم زندگی می کرد؟ چه توجیهی دارد که من و تو به نام او برای خود لباس خاص، طبقه خاص، دادگاه خاص و... تعبیه کنیم؟ هرچند تایید همه علما بر پای این عمل باشد اما از آنجا در علم تقلید جایز نیست، نظر مخالف بنده را به نظر موافقان بزرگان ضمیمه فرمایید.
-----------------------
پ.ن – 1 : بابای نسترن، حقوق خوانده در عرصه وبلاگی کم نیست. شما مشکل را در وبلاگت کامل بنویس، دوستان کمک می کنند ما هم در خدمتیم
پ.ن – 2 : غزل خانم قهوه تلخی هم محبت فرمودند ما هم ادای وظیفه کردیم. تازه قرار شده پشت این میز پایینی یه شعرم بگم! چه شود...
پ.ن – 3 : این جناب آقا / سرکار خانم «عبور نور» هم پدیده مخوفی است! علاوه بر کشف بنده، 30 سال هم سابقه ماهی خوری دارند آنهم به صورت آنلاین! بعلاوه اینکه با چراغ خاموشم تشریف می آورند! بدون نام و ایمیل و نشان و... خدا بخیر کناد!
پ.ن – 4: شیرین هم که بنده را با مجبتشان منفجر نمودند!! آخه عکس این میزم شد هدیه؟ در ضمن خواهش میکنم که عکس خودم رو نذاشتم! از گذاشتن تصویر خودم معذورم، اسباب دلریشی دوستان و کاهش بازدید کنندگان میشه (:
پ.ن – 5 : از ستاره خانم آقا امیررضا و بقیه کارمندان و همدردان محترم هم ممنونم
