تبليغاتX
--------« نرد »--------- - راز زندگی
 

مشمئز کننده ترین تصویری که از یک مرد میتوانم در ذهنم ترسیم کنم زمانی است که غرغر و ناله می کند. برای اینکه خودم را از این تصویر خلاص کنم گفتم یک تجربه مردانه تقدیم حضور دوستان کنم که راهگشای زندگیشان باشد اما قصه به زبان خودمانی:

 

آقا من یه مشکل یا حسنی که دارم اینه که خیلی آب میخورم. دیگه تو تابستون که فاجعه است. یعنی چه موقع کار چه موقع درس خوندن باید همیشه آب یخ کنارم باشه. گاهی میشه تو طبقه های دانشگاه که میام پایین تو پاگرد هر شش طبقه یه دفعه میرم سراغ آبسرد کن! تو آشپزخونه هم که میرم این لیوانای تمیز رو میبینم که سر و ته چیده شده اصلا دلم هوایی میشه. گاه میشه نصف شب با اینکه آب خوردم قبل از خواب ولی دوباره هوس میکنم برم سر یخچال و گاه این مساله سه چهار بار تکرار میشه تا خوابم ببره!

 

تا اینجای قصه مشکل نداره! مشکل از اینجاش شروع میشه که نگو آب خوردن هم آداب خاصی داره. آقا یه حالی میده مثل شعبون بی مخ تو کاسه سفالی آب بخوری از کنار دهنت شره کنه تمام لباست خیس آب بشه!!! اما به ضرب تشرها و چشم غره ها این ترک شد. مرحله دوم فاز با شیشه آب خوردن بود. که خدایی این یکی دیگه خیلی کار برد تا درست بشه! خلاصه اینکه ما متمدن شدیم و دیگه با لیوان آب میخورم. اما... مساله اینجاست:

 

میگن هرچی بری عقب، جماعت یه قدم میان جلو. حالا دیگه مساله شاخ شده میگن باید لیوانتم بشوری (البته بشویی صحییح است)! بابا عصبانی نشید! من مرد اهل کاریم. بلانسبت، روم به دیوار، حتی ظرف میشورم، سفره تمیز میکنم اما شستن لیوان و قاشق چنگال و ماهی تابه روغن ماسیده رو شرمندم!! اما مگه این گیردادنا تموم میشه!؟؟ هی دستور میرسه : «آب میخوری لیوان رو بشوی، سروته بذار تا روش لک نمونه»!! بالاخره این جنگ انقدر ادامه پیدا کرد که من دیگه "آقا" شدم و الان هیچ لیوانی نشسته نیست و زندگی هم شیرین شد. اما راز ماجرا چیست!!؟ به شرطی که بین خودمان چند ده نفر بماند عرض میکنم:

 

چند هفته است بعد از اینکه آب میخورم لیوان رو همونطوری نشسته سر و ته میذارم سر جاش... آی حال میده !!

 

ساقی! از هرگونه اظهار نظر بهداشتی خودداری کن بذار حالمونو بکنیم!

 

----------

پ.ن : پيام آشپزخانه اي : بوي آشي که ميپزي تا اينجا مي آيد، و اشکهايي که به ضرب پياز از مردم ميگيري، بپز هرآنچه مي پزي يا نه بپز هرآنکه مي پزي! بگذار همه طمع واقعه را آنگونه بفهمند که تو ميخواهي، دير يا زود... راستي تو آنگونه که به من ثابت شد بر ديگران هم خواهد شد. در وصف اين طباخي، از من کلامي نخواهي و نخواهند شنيد! حرفهاي من ارزاني آنکه، آبرويم از اوست... و حتي پاسخ تو!

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 23:55|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------