تبليغاتX
--------« نرد »--------- - شرح مرگ

نترس! بيا جلو...

اين خانه توست! اين خانه من است،‌ چشم باز كن براي همه مان جا هست. بغل به بغل قبر! چه شد؟ كلافه شدي؟ من هم شدم. درست مانند آنكه وسط خواندن رماني پر شور كسي آخر قصه را لو دهد. يك لحظه رمقي براي خواندن بقيه اش نمي ماند. نه!؟

قصه زندگي آخرش اين است. مزه اش رفت!؟ دهان من هم گس شد؛‌ چون دست تقدير ديروز مرا به ميان اين قبرها برد. اگر زندگي هم اش همين چند تكه استخوان و چند كيلو پي و گوشت باشد، مزه اي ندارد. اما اگر ماوراي اين باشد چه؟ آنوقت كامت مزه اي ميگيرد كه ناكامي ندارد.

من مرگي را كه ديدم برايت شرح مي دهم. و اين شرح مرگ...

 

 

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:31|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------