چند روز پيش فرنوش خبر داد که با من مصاحبه شده ! وقتي متن مصاحبه رو خوندم، خيلي برام جالب بود. اولين باري بود که بامن مصاحبه اي ميشد که بعد از انتشار با خبر ميشدم. يعني سوال و جواب از مصاحبه کننده بود!! گذشته از ابتکار قشنگ فرنوش در ايجاد همچين سايتي، خواندن عقايد من از زبان يک مخاطب جديد، به عنوان يک کارنامه واقعا برايم جذاب بود.
واقعيت اين است که اگر واقعا در معرض چنين سوالاتي قرار مي گرفتم، اکثر پاسخهايم با نوشته هاي فرنوش، متفاوت بود اما اينکه فرنوش از خواندن وبلاگ من به چنين شناختي رسيده که در مصاحبه منعکس کرده نشان ميده که احتمال قريب به يقين تصويري که من از عقايدم منتشر کردم چندان شفاف نيست.
خلاصه اينکه تصميم گرفتم سوالاي فرنوش رو جواب بدم، اما به اين صورت که زير هر سوال اول جواب فرنوش از زبان من باشه و بعد جواب خودم.
فرنوش: بزرگترین سوالی که تو زندگیت بهش فکر می کنی چیه؟
حسام از زبان فرنوش : زندگی پس از مرگ... یا به بیان دیگه، مسأله جاودانگی بوده...
خودم: هر انساني براي انجام کاري آفريده شده و مسئوليتي دارد که متناسب با آن مسئوليت امکانات و استعدادهايي هم در وجودش قرار گرفته. کشف مسئوليتي غايي ما، تنها از طريق بررسي استعدادها و توانمندي هاي ذاتي مان، ممکن است. به اين ترتيب بزرگترين سوال زندگيم تکليف قبل از مرگ است. در مورد بعد از مرگ سوال خاصي ندارم!
فرنوش:تا حالا چقدر از جواب این سوالو پیدا کردی؟ برامون می گی چه جوابایی واسش داری؟
حسام از زبان فرنوش: نمی تونم بگم صبح تا شب بهش فکر می کردم. اما جوابی که بهش رسیدم این بود که زندگی پس از مرگ، یه رویاست. ما نابود می شیم...
خودم: ميدونم براي چه هدفي آفريده شدم! اما مرد اين بار گران نيست دل غمگينم! دانستن و خواستن و توانستن به هم مربوطند اما يکي نيستند. مشغوليتهاي عرضي زندگي بزرگترين سد بر حرکتهاي طولي زندگي است.
