حافظ یکی از محاسنی که داره اینه که در اقل کلمات اکثر معنا را منتقل میکنه. یادم میاد چند سال پیش وقتی این بیت رو شنیدم به قدری مزه داد که در ذهنم حک شد چون در لحظه ای شنیدم که وقتش بود :
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
برای بزرگ بودن باید دلت آنقدر بزرگ باشد که مانند دریا؛ حتی نجاسات را در درون خودش مطهر کند. دوستدارم از مردانگی، به صبر، سکوت، استقامت، جوانمردی و تدبیرش ببالم و نه به قول عبور نور به "نر" بودنش! اما بین خودمان چند ده نفر باشد، ساعات کودکانه ای را سپری کردم! هنوز برای مرد شدن باید "مشق" نوشت...
یکسال دیگه از عمرم تموم شد و مثل هرسال برای سال بعد این موقع کلی برنامه نوشتم. نمیدونم چرا تقریبا همه اش "مادی" است ساقی نوشته بود مثل ما فقیر فقرا...! یادم اومد که از سه هفته بعد از گرفتن دیپلم تا امروز فقط کار کردم! با حقوق ماهی 12000 تومن! از فروشندگی، مغازه داری، بسته بندی مواد غذایی و... خیلی از خرج تحصیل و روزمره رو خودم دادم و خدا رو شکر! شاید همه آرزوهای دوران کودکی است که امروز "ولع" وصف ناشدنی رو فراهم کرده.
همه دغدغه های آرمانی ام در همان روزهای اول دانشجویی کمرنگ شد! دیگر پیاده رفتن برای پس انداز250 تومن! جهت خرید کتاب جیبی از حراجی کتاب در خیابان کارگر، چندان توجیه نداشت!! نمیدانم این "حول حالنا الی اقبح الاحوال" کی اتفاق افتاد و عقل تعال اندیشم، عقل معاش اندیش شد! دیگر مشغولیت نیمه شب و سحرم عوض شد و همه توانم بر کار، کسب و دغدغه فردا صرف شد. هرچند هرکس که رسید گفت «همت مرد بر کار "جهاد" اوست» اما دیگران نمی دانند، من که میدانم حکایت چیست و حال به قول حافظ :
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
***
"نرد" همچنان باقی است. بهترین جا برای طرح حرفهای روزمره و عامیانه ام همین نرد است. اما وجود یک صفحه شخصی لازم بود. مقالات و یادداشتهای رسمی رو در اون سایت نگهداری و ارائه میکنم. طبیعتاً مخاطبین این دو دسته مطالب هم یکی نیست. مطالبی که در سایت خودم طرح میشه اگر توی وبلاگ نوشته بشه حوصله مخاطب رو سر میبره و بالعکس مطالبی که در نرد هست اگر تو سایت وارد بشه وجههء سایت رو سبک میکنه. بنابراین اسرافی در کار نیست. مثل هرکدام از ما که چندین دفتر روزانه داریم و در یکی کارها رو مینویسیم و یکی خاطرات و یکی گزارش و... شاید در عرصه اینترنتی هم این تعدد دفاتر خالی از لطف نباشه.