عبور نور :
خانمهایی که توی دو سه سال اخیر با استفاده از آرایشهای بسیار زننده و لباسهای نامناسب توی خیابون می بینیم، از اختیار و آزادی های فردی خودشون استفاده می برند. در خوش بینانه ترین حالت هم، اونها "بی منظور" و "در عین معصومیت" و "صرفا برای اینکه زیبا و شیک بودن رو دوست دارند" این کارو میکنند.
اما آیا توجهی به زندگی هایی که به همین خاطر کم کم از هم پاشیده میشه دارند؟ براشون مهم نیست اگه بدونند اکثریت آقایون، هرچقدر هم چشم پاک و مومن به نگاه خدا و ملائکه اش باشند، در برابر چنین ظواهری ضعیف هستند؟ مگه چقدر قدرت مراقبت از روح رو دارند؟ منی که خانم هستم هم از دیدن این حوری های بهشتی، مرتبا" جمله " تبارک الله احسن الخالقین" رو تکرار میکنم. چه برسه به آقایون! :)
*******************
جلو من رو تو دانشگاه گرفته، میگه "حسام! یه سوالی دارم وجدانی جواب بده!" خلاصه هزارتا من و من میکنه و بعد به اینجا میرسه که اگه زن دوم بگیرم خیانته! این حرفها رو قبلا بارها ازش به شوخی شنیدم! نگاهش رو میدیدم که دخترها دانشگاه رو رصد میکنه، اما همش فکر میکردم نمایشی و شوخیه.
بهش میگم تو زن داری، بچه مدرسه برو داری! اهل دانشگاه و بازار و خلاصه سرشناسی. آبرو چی؟ مگه این زن چی داره که زن تو نداره؟
تو کریدور دانشگاه قدم میزنیم! جواب میده: من 10 سال پیش که ازدواج کردم اخلاقم چنین بود، سوادم چنان بود، کار بهمان بود و ثروتم فلان...، امروز من یک دهه تغییر کردم، دیگه اون مرد سابق نیستم اما زنم همونه! میخوام یکی رو داشته باشم که مثل امروزم باشه نه مثل ده سال پیشم.
داره باورم میشه این حرفا جدیه! بهش گفتم 10 سال دیگه چی؟ اگه بجای رشدی که تو داری زنت همچین ترقی داشت چی؟ سهم اون از ترقی تو صفر نیست. تو داری سود شراکت با اون رو میبری...
میگه فلانی رو دیدی؟! خشکم میزنه! آره دیدم، انقدر تنگ میپوشه که همه داشته و نداشته اش پیداست. همیشه به همتش حسودیم میشه چون تو کلاسهایی که ساعت 30/7 صبح هم هست با چنان آرایشی میاد که معلومه از 30/5 صبح بیداره!! آره... دیدم... چطور؟ میگه عاشقش شدم...
بهت تو صورت من اونقدر پیدا است که نیازی به گفتن نداره! زود برمیگرده سر استدلالها : "یادته تو کلاس بحث "انقلاب جمعیتی" رو گفتی!؟ یادته گفتی موقعیت ازدواج.. یادته گفتی ... یادته گفتی..." راست میگه! همه اینارو من گفتم. عین حرفهایی که تو وبلاگ گفتم. اما اون روز تو کلاس هم گفتم راهی جز تعدد زوجات نیست. اگر به رسمیش تن در ندیم غیر رسمی اش رشد میکنه! اما اونقدر باهام تند برخورد شد که توی وبلاگم دیگه جرات نکردم به نتیجه برسم!
میگه من خرج زن و بچم رو دارم، کارمم خلاف شرع و قانون نیست! نمیدونم چی باید بگم! اون زنی که داره این رو تور میکنه از جنس همان زنی است که به قربانگاه خیانت میره! میام و مینویسم "زنان علیه زنان" !! دیگه حوصلم سر رفته، یه خداحافظی زیر لبی میگم و جدا میشم...
پشت سرم داد میزنه! "ناراحتی شدی؟ بابا شوخی کردم...!!" میدونم شوخی نیست...
*******************
عبور نور، من از فردای خودم میترسم!!
این باتلاق کی من رو خواهد بلعید...!؟
نفس در دست کسانی که "نمی دانند" قدرت چندانی ندارد...!
اما من که انقدر قانون بلدم که نفسم را از لابلای مقررات رد کنم
آنقدر هم زبان دارم که با زیباترین حرفها زشتی خودم را بزک کنم
من کی شرمنده تعهد خود خواهم شد؟ کی آبرو را حراج میکنم؟ چه باید کرد؟
