شكی نیست كه از منیت باید دست برداشت و نیم من شد تا ما تشكیل شود. اما لازم است عرض كنم آن نیمه باید از بهترین اخلاقیات من باشد نه مواردی كه از سر لجبازی حفظ میكنم. و آن نیم من طرف مقابلم باید از خودش باشد، نه آنكه وقت تشكیل ما توقع داشته باشم، آن نیم دیگر آرمانهای من باشد. چرا نمیخواهیم طرف مقابلمان را همانطور كه هست دوستش داشته باشیم. و اولین فكری كه به ذهنمان خطور میكند این باشد كه آیا او میتواند این اخلاقش را عوض كند یا نه؟
نمیخواهم بگویم كه لجباز باشیم و همه كارهای قبل از ازدواجمان را حفظ كنیم، بلكه منظور اینست كه وقتی من شخصیت خود را، آنچیزی كه از آن لذت میبردم را بخواهم رها كنم، دیری نمیپاید كه این شخصیت جدید را هم بزودی رها كنم. پس بهترین تشكیل ما همانست كه بهترین قسمت من مان را برای هم بیاوریم نه من لج باز.
شكی نیست كه قوانین و حقوق بصورت كلی نگاشته میشوند و كمتر به نحوه اجرای آن پرداخته میشود. آن حقوقی كه بنده فكرمیكنم تضییع میشود حقوقی است كه در نحوه اجرای آن طرف مقابل قصور میكند، آنگاه نه میتوان اعتراض كرد نه نمیشود. از آنجائیكه تخصص بنده در این زمینه نیست ترجیح میدهم بعدها بحث و بررسی پیرامون این موضوع را دوستانی كه تخصص دارند ادامه دهند، و من به بیان نگاشته های روح بپردازم.
ذات انسان ظلم ستیز است، و دفاع از مظلوم را اگر در توان ببیند جز وظایفش میشمرد. اما همین انسان وقتی ظلمی بهخودش وارد میشود، گاهی اوقات آنقدر صلح طلب میشود كه آدم شك میكند، آیا واژه های ایثار و بخشش به درستی تعریف شده اند؟
شك نمیكنم كه ایثار و بخشش از والاترین صفات انسانی اند، اما آنچه امروزه با آن برخورد میكنیم، نوعی چشم پوشی از خطا بدون بخشش است. این موضوع در صورتیكه طرف مقابلمان را دوست داشته باشیم، باعث سرخوردگی و آسیب روحی در ما میشود.
خانم خانه داری را فرض كنید كه با همه بی احترامی های شوهرش بسازد و همچنان مطیع او باشد، یا فرض كنید شوهری به همه خواسته های ناواجب همسرش جواب بلی دهد. آیا فكر میكنید كه اینان به خود خیانت نكرده اند؟ شاید عدهای بخواهند عشق را بیاد من بیاوردند و اینها را با پدیده عشق توجیه كنند. در جواب به گفته ای از ماركز بسنده میكنم. "هیچ كس لیاقت اشك های تو را ندارد و آن كس كه تو را دوست دارد و لیاقتش را دارد، هیچگاه اشكت را در نمیآورد"
و جالبتر آنكه وقتی به تضییع شدن حقوق خودمان اعتراض میكنیم باید بشنویم كه بخشش از بزرگان است. آیا بزرگی باید با چشمپوشی از حقوق خودمان بدست آید؟ و نكته ای كه مرا به نگارش این مطلب وا داشت آن بود كه در اكثر مواقع این تضییع حقوق دانسته انجام میشود، نه سهوا.
در انتها به بیان این نكته اكتفا میكنم كه آنچه قانون برای ما نوشته مانند قرصها و مسكنهائیست كه در موقع درد یا برای تقویت میخوریم. هیچگاه آنها جای وعده غذایی روح ما را نمیگیرند. غذا همان چیزهائیست كه تفاهم مینامیمش. اما یادمان باشد تفاهم داشتنی نیست، رسیدنیست.
