تو همین یه ذره وقتی که مهیا شد و دسترسی به کامپیوتر و اینترنت داشتم سعی کردم تمام کامنتهای دوستان رو با دقت بخونم. یه عالمه گفتنی دارم که به جهت حفظ اختصار من هم چند تا اظهار نظر میکنم تا به محک نقد بزرگان تعیین عیار شود:
1- یادداشت قبلی بر مبنای نظرات رودابه شکل گرفت. به همین خاطر هم کامنت رودابه رو چند بار خوندم اما باز هم بر سوالاتم اضافه شد. این جمله خیلی جای فکر داره که : « بدون اعتقاد به این ها فقط به یک چیز و اون هم خدا فکر کنه و با اون به آرامش برسه» . نمیشه راحت به نظر رودابه نقد وارد کرد. جای فکر داره. تلویحی گفته که انتظار ما از دین "آرامش" است و بعید هم نیست که درست باشه. نقل شده که شیطان زمانی که مکلف به سجده بر انسان شد به خداوند خطاب کرد که پروردگارا من را از این تکلیف معاف کن در عوض ترا چندین سال به فلان اوصاف عبادت می کنم. خداهم در پاسخ گفت عبادتی که چگونگی اش را تو تعیین کنی عبادت توست نه عبادت من! حال هم بحث همینه که راه تقرب به معبود را عابد تعیین میکنه یا معبود؟
2- عقیده دارم هر انسانی خدا را می پرستد! اما خدایان متعددی مورد پرستش قرار میگیرند. در کلی ترین تقسیم بندی ما دو خدا داریم : اول – خدایی که او ما را آفریده! دوم – خدایی که ما او را آفریدیم! خدای اول با عقل درک می شود و خدای دوم با نفس! به نظر عجیب و غریب هم از من به یادگار داشته باشید. من هیچ وقت در بحثهای عرفانی هم صحبت افراد مجرد و یا بدون تجربه عشق انسانی نمیشم (عمداً از عبارت عشق مجازی استفاده نمی کنم چون عشق مجاز ندارد)! معتقدم چنین افرادی خدا را در حد معشوق زمینی تنزل میدهند. خیلی زود به خدا میرسند چون جای آنکه خود را بالا ببرند، خدا را پایین می آورند. راز و نیاز پر سوز و گدازشان به گونه ای است که گویی با یک معشوق زمینی هم آغوشند. تقرب الی الله اینها با عشوه دخترکی (یا پسرک) از هم می پاشد و تنها آنچه از خدایشان می ماند اسبابی است برای رسیدن به معشوق جدید! این نمونه ای از خدای خود ساخته است. چنین خدایی چیزی بیش از یک مخدر نیست. به گمانم دوستانی که در پرستش خدا راه خودساخته ای دارند بیشتر به سوی خدای خودساخته خود پیش می روند تا خدای انسان ساز.
3- در مورد نظرات بقیه دوستان در یادداشت مستقلی گفتنی هست اما به جهت ارتباط بحث جمله ساقی هم چند تا جمله بحث انگیز گفته! (: یکی اینکه " هر کسی خود باید معرفت دینی پیدا نموده" که من در موردش نظر نمیدوم چون متوجه نشدم غرضش از "معرفت دینی" چیه!؟ خیلی اهمیت داره که ما چه بخشی از دین رو داریم شخصی می کنیم که باید " هرکس " برای خودش اون رو کسب کنه. نتایج این سوال بر بحثهایی مثل نبوت، ولایت، اجتهاد، مسئولیت اجتماعی دین و... تاثیر مستقیم داره. در ادامه یادداشت ساقی هم اومده که " در بیشتر موارد اگر عیمق فکر کنیم اینگونه نیست و آنچه دین می گوید با عقل و وجدان ما همراه می باشد" این عقیده در اندیشه اکثر متکلمین اینطور آمده که "کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل" یعنی نسبت عقل و شرع تساوی دیده شده. اما من با این نظر مخالفم و فراز دومش را غلط میدونم. اگر این رو هم توضیح بده خودش باب بحث خوبی است.
4- از نظر من دین تکمله عقل است. هرگاه دین به گونه ای تفسیر شود که جایگزین عقل شود بی تردید این مخدر از دین چیزی بیش از "دال و یا و نون" ندارد.