لطيفه آنجاست که در پست بعدی هم فرمودند، « در
مورد پست قبل بايد بگم كه از ۲۴۰ نظر خصوصي يكم جا خوردم» که به هرحال نشان می دهد
اين سرقت چندان هم به بیراهه نرفته است و به لطف بالاترين، رزق وسيعی نثار نموده
است.
واقعيت اين است که مطلب «فاحشه»
که حدود دو سال پیش نوشتم که همان وقت هم در بالاترين
لینک شد، از همان آغازش دردسر بود. هنوز هم که هنوز است، بعد از گذشت دو سال،
کامنتهای عجيب و غريب ذیل این نوشته تمامی ندارد. از بد و بیراه و شماره تلفن و
... تا برخی نقدهای قابل تامل. و البته آنچه در اين ميان مغفول ماند، اصل مطلب بود
که اصلا متوجه فواحش نبود بلکه مشکلات اقتصادی و اثر آن بر بزهکاری های اجتماعی و
تکاليف دولت مردان بود که همه و همه، مرعوب واژه «فاحشه» شد!
از دردسرهای دیگر این نوشته، سرقت مطلب بود که لااقل تاکنون ده مورد آن را
خودم دیده ام. اما آنچه اينبار برایم جلب توجه کرد، موجه بودن و طلبه بودن فردی
بود که مطلب را با کمی تغییر در نگارش، بدون ذکر منبع استفاده کرده بود.
تاکنون، هیچکدام از سرقتهای سابق برایم چندان اهمیتی نداشت که بخواهم درباره
آن چيزی بنويسم، اما این نوشته در صدر بلاگ آن عزیز مطلب به يغما بردهه، نظرم به
خود جلب کرد: «ما در عصر ترجمه و تقليد بسر مى بريم. كسى "متفكّرتر" دانسته مى
شود كه "مترجم تر" است. من در این مختصرکده کوشیده ام
تا تلنگری باشم علیه تفکر ترجمه ای!»
برای ايشان در نامه ای نوشتم:
برادر...
جمله
قشنگی است، اما ای کاش در برابر تفکر کپی کار هم قیام بفرمایید.
برای
شروع، لینک نوشته مورخ بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:31 قبل از ظهر حاصل((! قلم رنجه ی علی رضا، که با شکسته سازی نثر کپی فرمودید
را تقدیم میکنم. انشاالله مورد استفاده باشد. استفاده از
نظرات دیگران حسن است، این حسن را به سرقت ادبی بدل نکنید. بنده از اقدام جنابعالی
راضی نیستم. هرچند میان بر فقهی اش، استناد به تغییر در نثر است. اما این صراط ها
از پشت چشمان خدا نمی گذرد. یاحق
اما اصل حرف، نه فاحشه است و نه اين يادداشت و نه حتی سرقت ادبی. اصل بحث طلبه
است. خیلی دوست داشتم یکبار هم نامه ای به «طلبه» بنويسم!
نخستین روزهایی که در کنار دانشجويي، طلبه گی می کردم، متن سخرانی معروف امام
به طلاب را خواندم که گفتند: اگر طلبه ای دزدی کند، نمی گویند این طلبه دزد بود،
می گویند طلبه ها دزدند! جایی دیگر از عالمی دیگر نقل شد که اگر طلبه ای دزدی کرد
نگویید آن طلبه دزد بود، بلکه بگویید دزدی لباس طلبه را پوشید.
خیلی دوستداشتم روزی امام را میدیدم تا بپرسم، اگر روزگار چرخيد، قاطبه با
طایفه دنیا شد، معیار ترقی تقوا نبود و حوزه تشيع نمونه ای شد نظیر آنچه در الازهر
مصر هست، روحانیت شیعه سطان ساز شد آنچنان که مفتی مکه است و... آنگاه بگوييم چه!؟
آنگاه بگوييم که در لباس که رفته است!؟
روی این سطرهای آخر با این دوست مطلب برده نبود، والا به چند سطر مطلب از کسی
برداشتن، حکم سقوط صادر نمی کنند. ایشان به مانند بنده، تازه در قدمهای نخستين
راهند و انشااله تا ثریا نرود دیوار کج! آنچنان که رفته اند...