دلم برای نرد تنگ شده است. خیلی وقت بود مثل این پیرمردهای گوشه خانه سالمندان چشم انتظار حرفی نو نشسته است. هر از گاهی هم اگر سرزده ام تنها چاهی بوده است برای ناله و نفرین و شکایت و ترک دوستی. امیدوارم روزهای جديدی برای نرد در حال شکل گیری باشد. قبل از این حرفها هم مشتی غرغر سیاسی نوشته بودم که تصميم گرفتم برش دارم. باید تازه نگاه کرد. آه و ناله از همه بر می آید.
اميدوام اين شريک وبلاگ نويس ما هم سر غيرت آيد و دوباره بنويسد. وبلاگ نويسی از نگاه من مانند به راه انداختن قایق است که ما فقط پارو زن آن خواهيم بود. اينکه چه کس سوار می شود و چه کس نمی شود با ما نیست. و شاید همه زندگی همین باشد. منتظر خواهم ماند تا ببینم در عمر جديد نرد، چه همسوارانی خواهم يافت.