تبليغاتX
--------« نرد »--------- - سلطان و شيخ

 

در تاريخ آورده اند، دياری دور (تقريبا نزديک اسرائيل غاصب) گرفتار خشکسالی باطن گرديد! لذا سلطان برآن شد که وزيران بارگاه، يک به يک قربانی تيغ استعفا نمايد. باشد که خدا بپذيرد و مشکل حل شود. لذا از وزير ينجه داری (سوخت) گرفته تا وزير داس سازی (صنعت) و خزانه دار قصر (بانک) يک به يک قربانی شدند و اما گره از کار باز نشد!

 

لاجرم به محضر پیر راه پيموده و شيخ با خبر رسيدند که مصباح راه گردد (نه آن مصباح!) و ارشاد فرمايد که چاره نيست. و اما آن شيخ فرزانه (همان فرزانه!) چه نيک پندی فرمود که: ای سلطان! حال که کار به مراد نيست نقصان را از ريشه برکن، و خود استعفا ده که هم خلق را خوش آید و هم خالق را.

 

----------------------

پ.ن 1 – فردا شب، آن شيخ هم استعفا داد

پ.ن 2 – بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم دوغ بود، چپ رفتيم دوغ بود، راست رفتيم دوغ بود!

پ.ن 3 – چون همه ماستا رو کیسه کرده بودن همش دوغ بود

پ.ن 4 – آقا ما غلط کرديم... همه اين حکايت دروغ بود

پ.ن 5 -  ما که دادگاه ويژه روحانيت داريم، چرا دادگاه ويژه جسمانيت نداريم؟

پ.ن 6- خيلی وقت بود نبودم... هنوزم نيستم! اين يکی ديگه است

پ.ن 7- ما را خدا ز زهد ريا بی نياز کرد

پ.ن 8- الهی، ماه نيمه شعبانتان، تمام باشد...

پ.ن 9 – امنيت اجتماعی يعنی: خوشگلا بايد چـــــــــی....؟ عفاف پيشه کنند!

پ.ن10- در پاسخ به اين متن، خبرسازی «سلطان نيوز» تیتر زد: ای قشنگ تر از پريا، استعفا نديا، نريا!!

پ.ن11- يکی نيست بگه تو که بیل زدن بلدی، چرا خوابت نمیبره!


نوشته شده توسط | نرد | در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 22:20|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------