تبليغاتX
--------« نرد »--------- - کت شلوارنامه!

صحبت کار و یه لقمه نون – ترجیحا حلال – اگر باشه، دیگه مهم نیست که آفتاب، شهر رو کرده مثل تنور! باید رفت. اونم چطوری؟ با کت شلوار. مدرک دانشگاهی یه طرف، کت شلوار یه طرف! عرق از همه وجودت می شکفد؛ تمام قواره ات را رایحه خوش خدمت میگیرد. انگار نه انگار که ادکلن بولگاری، یا دانهیل یا... تکمله آبرویت بوده!

میرسی سالن کنفرانس، «آقای ... دیر کردید! جلسه 15 دقیقه است شروع شده»؛ از هر جيبم یه تيکه دستمال صدبار مصرف شده پیدا میکنم تا عرق رو از صورتم پاک کنم! ای لعنت بر این کت شلوار بیاد! در رو باز میکنند و میرم داخل، ده تا آدم متشخص با کت شلوار خیره به در. روی اولین صندلی ولو میشم و سر تکان دادن ها شروع می شود، بدل از سلام.

آخ! کاش الان یه دوش آب یخ، یا لااقل یه پارچ شربت، یا خاکشیر یا حتی آب طالبی تگری. فکرش هم آدم را خنک می کند. ناگهان فرشته عذاب سر میرسد : «آقای مهندس! بفرمایید چایی»!!

-          جان!؟

-          مهندس!!!!؟

-          چايي داغ!!!

مهندس خودتی و هفت جد و آبادت! اون چايي هم بخوره تو سرت که از فحش بدتره! همه این جملات رو توی يک لب خند ژوکوند جمع میکنم و تحويل بانوی آبدارچی می دم! فنجون رو بر میدارم میذارم دورترین نقطه میز که هرم گرماش تو صورتم نزنه.

 

--------------------------

پ.ن 1: خوبه حجاب به مرد واجب نشد! والا هر روز این خواهرای عفاف مارو میبردن

پ.ن 2: من چند بار به صاحب وبلاگ گفتم بنوِيس! ننوشت... خودم جبران کردم

پ.ن 3: اين بانو، نرسيده برای مجتهد، عالم، عامی، نويسنده، مسئولين مملکتی و... تعيين تکليف مي کند!

پ.ن 4: اگر خاتمی و هاشمی نبودند، حرفی برای گفتن داشت؟ آرشيو مقالاتش را ببينيد!

پ.ن 5: بالاخره ماهی آنجل ما، حدود 200تا تخم ریخت!

پ.ن 6: ای کاش هنگام رفتن، اینگونه ببرند! هر چند آنسوی خاک، جمعيت نمی خرند...

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: در محضر کریم، تمنا جه حاجت است؟

پ.ن 9: یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان . . .

پ.ن10: وقتی مطلب «اباحه گری جنسی» سرقت شود، می شود «احبال کاری جنسی»!

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 3:14|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------