بي ترديد ايمان موافقان آن مطلب كمتر از مخالفان نبوده است. لذا اين بخش از گفتار دوست من پذيرفته نيست. اما بخش دوم كه گفتند چرا هيچ نظري در ارتباط با صحبت موافقان نداديد به نظر منطقي مي رسد. به همين دليل لازم ديدم چند نكته در مورد برخي از كامنتهايي كه مورد توجه اين دوست عزيز و شايد برخي ديگر از دوستان بوده عرض كنم:
1- بنده در ابراز عقايدم اهل هيچ مصلحت انديشي نيستم، اما واقعا رهبر را ديكتاتور نمي دانم! به شدت هم از استفاده از اصطلاحات سياسي براي برچسب زني به اشخاص دوري ميكنم. در يك بحث علمي و سياسي هريك از عبارات بايد در معني تخصصي خود استفاده شود. قراردادن رهبر در سطح ديكتاتورهايي مانند لنين، موسيليني، هيتلر و... اگر ناشي از غرض ورزي نباشد بي شك ناشي از كم سوادي است.
2- حكومت ايران نيز ديكتاتوري نيست. نظام ديكتاتوري به عنوان يكي از سه مصداق نظامهاي مونوكرات داراي تعريف و شرح مستقل است. تنها شبهه اي كه در اين ارتباط وجود دارد خلط تعريف «سلطنت مطلقه» و «ولايت مطلقه» است كه اين خلط ناشي از بد سليقگي نگارندگان اصلاحيه قانون اساسي در سال 1368 در استفاده از الفاظ است و الا اين دو معني از هم مستقلند.
3- در مقابل نظام ايران دموكراسي نيز نيست. البته برخلاف اكثر دوستان و حتي همكلاسان حكومت ايده آل بنده نيز دموكراسي نيست (!) بنده كاملا با نظر ارسطو موافقم كه «دموكراسي شكل فاسد حكومت توده است» ! اگر مجالي بود در اين مورد هم خواهم نوشت.
4- اضافه بر موارد فوق آنكه حكومت ايران "جمهوري" نيز نيست! برخلاف فرمايش امام كه فرمودند جمهوري ما مثل جمهوري همه جاي دنياست بي ترديد اينگونه نيست. جمهوري همه دنيا مبتني بر تعريف "مونتسكيو" است كه ذات آن تفكيك قوا است كه در قانون اساسي ما چندين مورد نقض مهم دارد.
5- صحبت شهيد مطهري در كتاب جمهوري اسلامي به اين مضمون كه جمهوريت شكل است و اسلاميت محتوا به شدت غلط است. به رغم علاقه خيلي زيادي كه به اين مرد بزرگ دارم اما يك مقاله چند ده صفحه اي دارم كه چندين رد براي مطلب ايشون جمع كردم. (بگذريم كه تنها نسخه مقاله را استاد معظم له بنده برده اند و نياورده اند!)
به هرحال اگر خدا قسمت كند بايد در آينده «طرحي نو دراندازيم...»
