در عرصه وب نگاری فارسی، پايگاه های اينترنتی به دو دسته تقسیم می شوند. دسته نخست عبارتست از «فمينيست»ها و دسته دوم «رجا نيوز»! در مقام تعريف، فمينيست ها تمام سايتهايي هستند که از مضروب شدن يک زن در ميدان هفت تير برآشفتند و به نحوی از انحاء ايراد خود را مطرح کردند. جالب اينکه، معترضين به اين واقعه منحصر به گرايش فکری خاصی نبودند و از مذهبي تا لائيک را مي توان در خيل معترضين يافت. از سوی ديگر، رجانيوز، تنها پايگاهی است که مساله را اينگونه فهميده است «حضور چندين فرد فيلم بردار در صحنه كه تصاوير آنها دقايقي بعد بر روي سايت هاي فمنيست هاي ايراني منتشر شد و خودزني دختر بازداشتي از جمله كوبيدن سر به درب خودروي ون از جمله نقاط مبهم حادثه ديروز هفت تير است.»
معنی و مفهوم اين خبر آنکه، عزيزان دل بنده، در سايت صادق، وزين و غير وابسته رجانيوز، اينگونه دريافته اند که بانویی جهت تخريب دولت و نظام مقدس، در ميان هفت تير، بعد از ساعتها انتظار موفق شده است که مامورين خدوم نيروی انتظامی را به خود بگيراند (يعنی مکلف به گير دادن نمايد) و در همين حين با استفاده از غلفت ايشان، کله اش را به جسم سختی به نام ماشين کوبانده است! در همين حين مجموعه ای از عوامل دوربين به مزد نيز ثبت واقعه نموده و جمعی از مردم مزدور ميز واقعه را هو کرده اند! سپس کليه سايتهای فمينيست نيز اين واقعه را مستمسک قرار داده اند.
-----------------------------------
پ.ن 1: حق داريد باور نکنيد، اصل خبر را اينجا بخوانيد! يا بهتر بگويم، اصل بی خبری...
پ.ن 2: النجات فی الکذب ... هل؟
پ.ن 3: چقدر دلم ميسوزد، که نقش جوان مسلمان را در حد پياده نظام توجيه گر نظام تقليل داده ايد!
پ.ن 4: نهج البلاغه شما حکايت زن يهود و خلخال ندارد؟
پ.ن 5: خدارا چه دیدی، شايد فرداخبر رسيد فمينيست ها اين خبر را در رجانيوز درج کرده اند!
پ.ن 6: دوشکا خرابه... فشنگ نداره.... منم که خوابم!
پ.ن 7: به زودی!
پ.ن 8: خداييش من طنز سياسی بنويس نيستم، اگر امان بدهيد!

را چند روز پیش، وقتی سررسيدهای قديمی ام را ورق ميزدم کشف کردم. همه آن چيزهایی را که روزی دوست می داشتم که داشته باشم دارم و برای پیدا کردن آرزوهای نرسيده بايد چند دقيقه ای فکر کنم تا شايد نايافته ای را به خاطر آورم.
وقتی باخبر میشی پول پيش خونه ات از 8 میليون شده 12 میلیون و باید اضافه کنی، یه احساس قشنگ مردونه ای بهت دست میده که وصف ناشدنی است. بعد با خودت فکر میکنی که باید بیشتر کار کرد! کار!؟ آخ تازه یادم میفته که سه تا جلسهء تداخل دار رو چطور به عافیت رد کنم که هیچکدوم از سه تا کارم رو از دست ندم!! نا خودآگاه به این نتیجه می رسم که بهترین راه پیچاندن دانشگاه است. دانشگاه!؟ باز یادم میفته که امروز موضوع پایان نامه ام هم توسط گروه برای توضیح بیشتر برگشت خورد، پس این هفته باید هم یه عریضه برای گروه بنویسم هم کنفرانس روز چهارشنبه رو آماده کنم هم... وجدانی! تو جای من باشی چیکار میکنی!؟ این شکلی میشی ... نه!؟
گاهي حرفهایی چنان حاشيه ساز ميشود، که خود این حاشيه، قابل نوشتن است. چند روز پيش که