تبليغاتX
--------« نرد »---------

در عرصه وب نگاری فارسی، پايگاه های اينترنتی به دو دسته تقسیم می شوند. دسته نخست عبارتست از «فمينيست»ها و دسته دوم «رجا نيوز»! در مقام تعريف، فمينيست ها تمام سايتهايي هستند که از مضروب شدن يک زن در ميدان هفت تير برآشفتند و به نحوی از انحاء ايراد خود را مطرح کردند. جالب اينکه، معترضين به اين واقعه منحصر به گرايش فکری خاصی نبودند و از مذهبي تا لائيک را مي توان در خيل معترضين يافت. از سوی ديگر، رجانيوز، تنها پايگاهی است که مساله را اينگونه فهميده است «حضور چندين فرد فيلم بردار در صحنه كه تصاوير آنها دقايقي بعد بر روي سايت هاي فمنيست هاي ايراني منتشر شد و خودزني دختر بازداشتي از جمله كوبيدن سر به درب خودروي ون از جمله نقاط مبهم حادثه ديروز هفت تير است.»

معنی و مفهوم اين خبر آنکه، عزيزان دل بنده، در سايت صادق، وزين و غير وابسته رجانيوز، اينگونه دريافته اند که بانویی جهت تخريب دولت و نظام مقدس، در ميان هفت تير، بعد از ساعتها انتظار موفق شده است که مامورين خدوم نيروی انتظامی را به خود بگيراند (يعنی مکلف به گير دادن نمايد) و در همين حين با استفاده از غلفت ايشان، کله اش را به جسم سختی به نام ماشين کوبانده است! در همين حين مجموعه ای از عوامل دوربين به مزد نيز ثبت واقعه نموده و جمعی از مردم مزدور ميز واقعه را هو کرده اند! سپس کليه سايتهای فمينيست نيز اين واقعه را مستمسک قرار داده اند.

 

-----------------------------------

 

پ.ن 1: حق داريد باور نکنيد، اصل خبر را اينجا بخوانيد! يا بهتر بگويم، اصل بی خبری...

پ.ن 2: النجات فی الکذب ... هل؟

پ.ن 3: چقدر دلم ميسوزد، که نقش جوان مسلمان را در حد پياده نظام توجيه گر نظام تقليل داده ايد!

پ.ن 4: نهج البلاغه شما حکايت زن يهود و خلخال ندارد؟

پ.ن 5: خدارا چه دیدی، شايد فرداخبر رسيد فمينيست ها اين خبر را در رجانيوز درج کرده اند!

پ.ن 6: دوشکا خرابه... فشنگ نداره.... منم که خوابم!

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: خداييش من طنز سياسی بنويس  نيستم، اگر امان بدهيد!

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 21:32|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من تقريبا به همه آرزوهاي دنيایی ام رسيده ام، آنهايي هم که نرسيده ام، هنوز وقت رسيدنش نشده است. اين را چند روز پیش، وقتی سررسيدهای قديمی ام را ورق ميزدم کشف کردم. همه آن چيزهایی را که روزی دوست می داشتم که داشته باشم دارم و برای پیدا کردن آرزوهای نرسيده بايد چند دقيقه ای فکر کنم تا شايد نايافته ای را به خاطر آورم.

اما در اين بين، یکی از معدود نارسيده ها، آرزوی مهارت در نواختن پيانو است. با آنکه چند سالی را در وادی موسيقی به دنگ و دونگ گذرانده ام اما هنوز دست چپم وحشی است و رام اراده من نمی شود. البته «نی» را هم به حد کمال دوستدارم اما صاحب خانه انحصار طلبم نمی گذارد بنوازم چون دلگیر است!!

به شدت با اين باور موافقم که موسيقی از شعب فلسفه است و ظهور خداست در ظرف صوت. انسان موسيقی را تنها کشف می کند نه اختراع و...

حالا بگذريم که اين روزها، گوشمان بجای موسيقی به پای ترانه ها (به کسر تاء) Terane! هدر می شود. اما اگر موسيقی حرام بود، معجزه های داوود نمی شد.

خلاصه ماجرا اينکه، علاقه وافر به پيانو از یک سو و تقارن فوران عشق به موسيقی به تولد بانو مائده (روزهای پايانی ارديبهشت) سبب شد که برای غافلگيری ايشان، آنچه در عکس مي بينيد را به عنوان هديه تولد پيش کش کنم. الهی که اين ناقابل را از ارادتمند خود بپذيرند.

 

خبر تکميلی:

امروز یکی از دوستان بهم گفت: مرد حسابی! آدم برای زنش کادوی تولد باید پژوی 405 بخره که هم ايمنی نداره، هم آتيش ميگيره هم کسی نيست دنبالش رو بگيره!! بنابراين ايران خودرو به فکر آتيه ای بهتر برای شما است!

 

---------------------------------------

 

پ.ن 1: برای خريدن اين هديه، مجبور بودم ماشين را بفروشم!

پ.ن 2: با ورود اين هديه، هال و پذيرايي خانه پادشاهيمان تماماً در سيطره آلات لهو و لعب می رفت!

پ.ن 3: فکر کرده فقط خودش بلده شب تولد همسرش بیکار بشه!

پ.ن 4: آخ! اگر خانه مان جا داشت، الان هديه ات را تحويل مي دادم...

پ.ن 5: نه تنها «انماالاعمال بالنيات» بلکه «المومن کيس»!

پ.ن 6: قرارشده فعلا اين هديه رو بذاره کنار پرينتر من!

پ.ن 7: به زودی

پ.ن 8: شنيدم تازگی ها اساتيد دانشگاه «بلا» شدن، دیگه سرکلاس دل تو دلم نيست!

پ.ن 9: سايت شورای عالی اطلاع رسانی به اتهام نشر اکاذیب «فیلتر» شده است!!

پ.ن10: اين سايت اعلان کرده بود که سیستم فیلترینگ خر تو خر نیست!

پ.ن11: این شورا بنا بر مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تاسیس شده است ...

پ.ن12: اینجا ایران است! هیچ چیز عجیب نیست... حتی شما دوست عزیز!

پ.ن13: کورش آسوده بخواب، ما هم خوابیم!

 

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:49|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بنابر شايعات رسيده مقرر گرديده است که جريمه هاي درنظرگرفته شده براي مبارزه با بدحجابي :

o         1)روسري كوتاه = 5000 تومان

o         2)مانتو كوتاه = 10000 تومان

o         3)شلوار كوتاه =20000 تومان

به عبارت ديگه هزينه زلف پریشان و ساق پای عريان و مانتويي مختصر، سرجمع ميشه 35000تومان! که بسيار هم مقطوع به نظر مياد. يعنی در قياس با لايي کشی و حرکت مارپيچ واقعا تفريح با صرفه ای است. بنابراين به تمام هم جنسان بامرام خودم پيشنهاد مي کنم بجای پرداختهای مکرر بابت شام و ناهار و Fast Food و احياناً جعبه های فانتزی گران تر از اصل کادو، جريمه اقلام فوق را حساب بفرماييد که هم ... و هم ... ! بد ميگم!؟

 

خبر تکميلی:

من امروز رفتم چندتا میدون سر زدم گفتم شاید مناسک بی حجاب گیرون رو ببینم از جمله (میدان انقلاب، میدان فردوسی، میدان ولی عصر) اما به جان عزیزان هیچ خبری نبود! یا خبراش به ما نرسید. انگار تا به ما رسید کل مطلب شد شایعه!  حالا خداوکیلی خبریه؟ اینها جنجال های رسانه های خارجی برای گسترش فرهنگ توهم توطئه نباشه خدایی نکرده؟ عکسا هم که منتاژه! منم که خوابم...

 

ماده واحده:

با عنایت به تعیین جریمه توسط نیروی انتظامی برای دختران، ضرورت دارد کلیه پسران قبل از ازدواج گواهی عدم خلافی همسر خود را از مراجع ذی صلاح اخذ و ضمیمه مدارک به دفتر خانه تحویل نمایند

 

 

 -------------------------------------

پ.ن 1: قرار شده لاک ناخون و ماتيک و... فعلا اشانتيون حساب بشه!

پ.ن 2: مردان بدحجاب جريمه نقدی ندارند، عملاً حساب ميکنن باهاشون؟

پ.ن 3: در نخستين روز مبارزه با بدحجابی، دخترا رو با مينی بوس جمع کردند پسرهارو با وانت!!

پ.ن 4: ايش... از تبعيض!!

پ.ن 5: موهام چندوقت سیخکی واميسته! تو خيابون دلم مثل کنجشک میزنه! نکنه بگيرن ول نکنن

پ.ن 6: فهم جناب دادستان از مقوله حجاب: بدحجابان باند تبهکاری هستند!

پ.ن 7: ميگن چون عبدالمالک ريگی خطرناکه، نيرو انتظامی اونو ول کرده خانومها رو ميگيره!

پ.ن 8: خسته نباشی دلاور!

پ.ن 9: مانکن های خيابانی تبعيد خواهند شد! (چه بهشتی است آن تبعيدگاه...)

پ.ن10: اينا همش شايعه بود!

پ.ن11: فیلم مستند بازداشت دختران در تهران (تصویر برداری مخفی با موبایل)

پ.ن12: کليپ بالا در سرور divshare با پسوند 3Gp برای دانلود

 

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:41|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الف:

بچه مثبت یعنی اينکه سنگين ترين خلافت اين باشه که با ماءالشعير ليمويي مست کنی، و با بدون ليموش سياه مست! جای مزه هم پسته و بادوم آجيل عيد رو تموم کنی؛ با چوب شور هم سيگار بکشی؛ ...

 

ب:

عید اگر برای کودکان بوی اسکناس میدهد و برای مردان بوی یک نفس راحت و خواب؛ اما برای زنان بوی وایتکس می دهد!! این را چند روز پیش در راهرو طبقه مان فهمیدم، وقتی بوی وایتکس خفه ام کرده بود و مائده می گفت: میبینی!؟ بوی عيد مياد...

 

ج:

مگه خودت نميگي خيارشورهايي که تو ظرف ريختم و نخورده مونده رو برگردون توی شيشه که دفعه بعد بشه خورد!؟ من «وحدت ملاک حقوقی» گرفتم! خب از نظر من هم اون «خلال دندون» هنوز قابل استفاده بود! که خب، خواست خدا بود که تو استفاده کردی!! اينکه ديگه اه اه و جيغ جيغ نداره...!!

 

د:

یه وقتايي يه جمله کوچيک اسباب شرمندگی ميشه! مثلا اينکه مائده از صبح يکی از دوتا پرده رو شسته، وقتی من ميام برای اينکه خستگیش در بره ميگم : وای... چقدر تميز شد و بعد ميرم دست ميکشم به پرده و ميگم، چقدر شسته ميشه لطيف ميشه! و مائده نا باورانه ميگه : اون يکی رو شستم!!!!!!

 

---------------------------------

پ.ن 1 : متن قبلی با منش صاحب جديد وبلاگ تعارض داشت و اين جايگزين شد!

پ.ن 2 : انسانهای فرشته خو نيز، زمانی نياز به حيوانيت دارند.

پ.ن 3 : عزیزم (Photo Link)! هر روز هم اگر با تو باشم کم است

پ.ن 4 : من از فردا نوشتن پايان نامه را شروع مي کنم!

پ.ن 5 : جمله بالا را از هفته پیش هر روز ميگم...!

پ.ن 6 : زندگی با يه همخونه ای درس نخون، آدم رو از درس خوندن ميندازه...نه؟

پ.ن 7 : آی بدم مياد جلوی مهمون غذا رو با پيرکس ميذارن جلو صابخونه با قابلمه سوخته!

پ.ن 8 : پ.ن بالا ربطی به مائده نداشت، چون ساندويچ فروشی محل، هر روز تو وکيوم مياره!

پ.ن 9 : جان عزيزتان کامنت بگذاريد، مساله حيثيتی است...!

پ.ن10: کدام گزينه بهتر بود؟ الف – ب- ج – د ... ؟!

پ.ن11: بالاخره بعد از سالها ماهی داری، امسال تصميم به داشتن يک آکواريوم کوچيک خونگی گرفتم.

پ.ن12: آدم متاهل، بجای ماهی های گوشتخوار وحشتاک، ماهی قلمبه رنگی میگیره!

پ.ن13: در ديدن اين زيبايي ها شريک شويد (عکس اول| عکس دوم| عکس سوم)

 

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 16:14|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

یکی به من بگه آخه این انصافه؟!

یه نفری از صبح تا شب (دقیقا از صبح تا شب) میشینه که نقاشی بکشه برای تولد یه مرد پنجاه و اندی ساله ! که پدر یه نفر دیگست. 

 

 

تازه بدون پایه و امکانات در حالت قوز پیچ ...

بعد آخر شب که داشت تموم میشد یه نفر که همون آقای قبلی باشه میاد و میگه بیا کمکت کنم و یه کم شکوفه میزنه رو بوم ...بعد میگه حالا که کادوست باید اسم ها مونم روش بنویسیم ... بعد میگه خب بیا من با مداد می نویسم تو با قلم روش بنویس ... اون خانوم از همه جا بی خبرم میگه باشه ... بعد این کارو میکنم و اسما نوشته میشه ... بعد که کار از کار گذشت ... نقاشیو میذارن کنار دیوارکه برن از دور نگاه کنن ببینن خوب شده یا نه ... که یه هو دوزاریه خانومه میفته که ای دل غافل! زحمتشو من کشیدم از صبح حالا که شب شده و کارم تموم شده اسم آقاهه به چه گندگی تازه بالاتر از اسم خانومه رو بومه !!!!

 

----------------------------------

پ.ن 1: تازه بماند که بیچاره خانومه به خاطر استشمام مقداری پودر و مواد شیمیایی الان چند روزه که گلو درد داره و صداشم دو رگه شده ...

پ.ن 2: نقاش که نشدیم ... حالا با این صدای دو رگه شاید یه خواننده ای داریوشی چیزی بشیم .

پ.ن 3: همیشه در همه جای تاریخ  حق این زن مظلوم هولوپی خورده شده ... قابل توجه فمنیستها ...

پ.ن 4: از الان بگم من برخلاف اکثر زنان فمنیست نیستم ... معتقدم هستم زنان خودشون در حق خودشون ظلم کردن ... همیشه ام نمی دونم چرا رابطم با آقایون بهتر بوده تا با خانوما ...

پ.ن 5: راستی یه چیزی ... من هیچ دوست دختری ندارم !!!

پ.ن 6: بیچاره حسام ...

پ.ن 7: به اندازه ی کافی غیر مستقیم گفتم که اون خانومه منم و آقاهه حسام ؟!

 

نوشته شده توسط مائده در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 20:6|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینم گير داده به من که تو چرا انقدر ياس مينويسی؟ هرکی بخونه فکر میکنه به بدبخت مفلوک گاهی سر از دریای مصیبت بیرون میاره و یه دادی میزنه که «کمک...» و دوباره میره پایین. منم ميگم ناراحتی خودت بيا بنویس! واستادی میگی لنگش کن!

خب هرکی یه مدله دیگه، من وقتی سرحالم یا کار میکنم، یا کتاب میخونم، یا مقاله مینويسم هر وقتم حوصله ندارم نرد رو مینویسم که خالی بشم؛ هر وقتم دیگه گره بخوره میشه پی نوشت! اونایی هم که همیشه نرد رو میخونن که شاید به 10 نفر نرسن؛ منو میشناسن، بقیه هم که میان میگن «قشنگه... منم به روزم»! که خب اوناهم اصلا نمی خونن. حالا دیگه این گیر دادنت چیه!؟

خلاصه اینکه من Not Only خوبم، But also توپ هم هستم! از اونجایی که واستادی معلوم نيست؟خب بیا جلوتر، بیا... بيا... بيا...

 

---------------------------------------------------

پ.ن ۱ : مرتيکه خل!

پ.ن ۲ :  رمز مردان بزرگ در اين است، که چگونه «صبر» کردن را میدانند .

پ.ن ۳ : شنيدم زنی بعد از 19 سال زندگی در جنگل پيدا شده است!

پ.ن ۴ : فکر مي کنيد از ديدن جنگل ما چه احساسی خواهد داشت؟

پ.ن ۵ : سرکار خانم آنجلينا جولی زاده، تصميم دارند تشريف بيارند ايران برن تخت جمشيد رو ببينند!

پ.ن ۶ : جمشيد هم نشديم! والا ديدن تخت ما هم مي آمدند.

پ.ن ۷ : ها؟

پ.ن ۸ : چقدر تصوير اين شعر بی آلايش و لطيف است:

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

کوچه به کوچه

باغ انگوری

باغ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اونجا که شبا

پشت بیشه ها

یه پری میاد

ترسون و لرزون

پاشو میذاره

تو آب چشمه

شونه میکنه

موی پریشون

و...

پ.ن ۹ : اگر روزی وبلاگ نباشه، بازهم مینویسید؟

پ.ن ۱۰: محاسبه فرمایید چند درصد از کل متن نامه سرگشاده اين بانو، تعریف از خود است!؟

پ.ن ۱۱: چند بار در اين نامه به تاييد فقيهی وارسته استناد شده؛ اين فقیه به نظر شما کيست؟

پ.ن ۱۲: لينک مي دهيم...!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 1:49|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی باخبر میشی پول پيش خونه ات از 8 میليون شده 12 میلیون و باید اضافه کنی، یه احساس قشنگ مردونه ای بهت دست میده که وصف ناشدنی است. بعد با خودت فکر میکنی که باید بیشتر کار کرد! کار!؟ آخ تازه یادم میفته که سه تا جلسهء تداخل دار رو چطور به عافیت رد کنم که هیچکدوم از سه تا کارم رو از دست ندم!! نا خودآگاه به این نتیجه می رسم که بهترین راه پیچاندن دانشگاه است. دانشگاه!؟ باز یادم میفته که امروز موضوع پایان نامه ام هم توسط گروه برای توضیح بیشتر برگشت خورد، پس این هفته باید هم یه عریضه برای گروه بنویسم هم کنفرانس روز چهارشنبه رو آماده کنم هم... وجدانی! تو جای من باشی چیکار میکنی!؟ این شکلی میشی ... نه!؟

 --------------------------------------

پ.ن 1: ماشالله بگید! به پدرش رفته...

پ.ن 2: دعای قشر آسیب پذیر = پروردگارا! دولتمردانی که به من مهرورزی کردن، به خودشان بکن!

پ.ن 3: پ.ن  

پ.ن 4: حال کردی!؟ فکر کردی خبر ندارم میخواستی امشب آپ کنی از من شکایت کنی. خوردی؟

پ.ن 5: ادامه «پ.ن» ها در روزهای آتی تقدیم خواهد شد. تا مشت محکمی باشد بر این نویسنده پایینی!

پ.ن 6: شرکت در انتخابات تکلیف نیست <------ بخوانید!

 

نوشته شده توسط | نرد | در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت 22:58|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر بزرگترین گلوله ی دنیا را

 

از بزرگترین توپ دنیا شلیک کنیم!

 

تا به دل بزرگترین اقیانوس دنیا بی افتد

 

آن وقت :

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 20:51|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلم نفسی تازه کرد. جای همه تان خالی، البته آنقدر شلوغ بود که در این سه روز فقط یک مرتبه از دور ضریح را دیدم؛ خودم هم اصراری نداشتم که این وقت کمی که نصیبم شده را در ماراتون رسیدن به ضریح صرف کنم. حرفهایم از دور هم به گوش آنکه باید می رسید، می رسید. خدمتشان گفتم من فقط برای گفتن نیامدم که اگر هدف این بود، تهران و مشهد فرقی نداشت. بلکه آمدم تا در هوای خانه تو نفس بکشم تا پاک شود نفسهایی که در جمع گرگان به سینه فرو کردم. همه تان را به نام دعا کردم. از آنی که چند بار گفته بود به دعا اعتقادی ندارم گرفته تا تویی که در میان زیارت SMS دادی که Eltemas doa! از قدیمی ترین دوستهای وبلاگی گرفته تا دوستان جدیدی که از ایشان جز نامی نمی دانستم مثل «سید مهدی». آنکه گفته بود دعا کن به معشوقم برسم! و آنکه دعایش کردم تا مهری از دلش برود و ... خلاصه همه!

اگر دعا کردم، از اعتماد به نفس نبود که فکر کنم حتما به دعای من خبری می شود. اتفاقا در این سفر خوب یادگرفتم که نفس، اعتماد کردنی نیست. خودم میدانم به حرف گربه سیاه باران نمی آید. اما آنکه اجابت می کند، در دعا؛ به آنکه دعا می کند نگاه نمی کند؛ بلکه به آنکه دعا می شود نگاه می کند. اگر افاقه کرده باشد، باید از من بوی تازگی به مشامت برسد؛ واگر نه... تو دعا کن!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 18:23|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گاهي حرفهایی چنان حاشيه ساز ميشود، که خود این حاشيه، قابل نوشتن است. چند روز پيش که اين يادداشت را مي فرستادم احتمال ميدادم که مورد نقد باشد اما نه به اين شدت. به قول دوستي مي گفت تو مگر به چند نفر گفته اي «خوشگلي» که اينهمه معترض داري!! من هم عرض کردم بنده به هيچ کدام از ايشان نگفتم خوشگلي، اما برداشت منطقي اين است که يحتمل بزرگواران از شخصي ديگري شنيده اند که «خوشگلي» و حالا احتمال ميدهند که آنچه شنيده اند «چشم پوشي عاشقانه اي بيش نباشد»!

ديگري هم ميگفت مگر خودت چه تحفه اي هستي که بخواهي در مورد ديگران «چشم پوشي» کني. ديدم اين هم نقد واردي است. بعد هم عرض کردم راز اينکه هيچ تصويري از صورتم را در بلاگ نميگذارم همين است که رغبت خوانندگان به نوشته هايم کم نشود؛ البته بنده بي تقصيرم! حضرت پروردگار بايد پاسخگو باشند. همه اينها را فقط محض «خنده» نوشته ام اما در اين بحث حرفهاي جدي هم دارم که بايد به عنوان «انديشه» مورد نقد و بررسي قرار گيرد. گفتم باشد تا در پست بعدي به صورت مستقل تقديم کنم.

------------------------------------------

* اين يادداشت را هم از من بخوانيد...

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 11:9|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جای دوستان خالی، امروز از صبح برای تجدید قوا و رفع خستگی با جماعتی از قوم و خویشان اومدیم به یکی از ویلاهای اطراف تهرانشان. تا بخواهید گل است و باغ و درخت و سبزه و کتاب! هرکس گوشه ای مشغول است، عده ای تن به آب داده و عده ای مشغول بازی و عدی سرگرم خوردن و عده ای... من هم بالاخره مجالی یافتم تا روزنامه های نخوانده ام را بخوانم و این هم مدرک جرم که به لطف عزیزان ثبت شده است!

الان هم که این یادداشت را مینویسم و میفرستم، همچنان در همان ویلاییم و من کلی درخیالم به پیش تاخته ام! حتما شما هم بارها صحبت از «آرمان شهر» شنیده اید. برهمان وزن میخواهم از «آرمان خانه» بگویم. خانه آرمانی من منزلی است سبزه داشته باشد و آب و کتاب. دقیقتر بگویم برای یک زندگی آرام به همان حدیث پیامبر نیاز دارم که گفته اند از دنیا دو چیز برای مومن لازم است، مرکبی راهوار و خانه ای فراخ. مرکب را که شکر، اما خانه فراخ را تفسیر کرده ام که منزلی است پر از درخت و گل، با استخری در میان و اما از بنا من فقط یک اتاق میخواهم که همه کتابهایی که در انباری خانه کوچکم کم کم زرد میشوند را آنجا بچینم و میزی که به اندازه یک لپ تاب و  چند جلد کتاب جا داشته باشد تا دیگر ورقهایم را روی زمین پخش نکنم و سیم آدابتور هم به پای کسی نگیرد! البته سرویس ها و آشپزخانه جای خود. جالب اینکه نقشه این خانه را هم کشیده ام. فاصله انسان* تا آرزوهایش یک قدقامت است؛ همه اینها در برابر اراده ما، چیز کوچکی است. اگر عمر مدد کند...

---------------------------------------

* اصلاح شد!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 18:33|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------