تبليغاتX
--------« نرد »---------

ما از برون در شده مقرون صد فريب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

 

فرمودند دیروز دانشجويان از برهم زنی مراسم توسط دانشجونمايان ممانعت کردند و ايشان را در سالن سخنرانی رياست جمهوری راه ندادند. آنگاه که می تواند «ديد» دیگر «گفتن» چه حاجت است !؟

 

دانشجوها

 

دانشجونماها

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 19:13|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فاطميه که مي شود، دلم رخت سياهش را به سر مي کشد. می شنوم در دون قلبم، گريه مي بارد. حيف که در مرام ما، کسی به اشک مرد محرم نيست.

فاطمه، راز آلوده ترين، پديده هستی بعد از هستی آفرين است. تنها انسانی که پيامبر نيست، اما پيک وحی در پيشگاه او وارد مي شود، پيغام مي آورد، کتابی مي شود که قرآن نيست اما کاتب قرآن آن را مي نويسد. نسبت او با امامان، همچون نسبت ما است با امام و آنکه در روزگار سکوت ولی مردم، اهل بيان بود و... هر کدام گزاره ای است که پنبه عقل را می زند.

فعلا بيشتر از اين حرفی ندارم/...

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 23:16|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جناب آقای احمدی مقدم

فرمانده محترم نيروی انتظامی

سلام

 

در مقام يک شهروند ايرانی که حضرتعالی و ساير ارکان نظام خود را خدمتگذار اينجانب و امثال اينجانب مي دانند، به بهانه رخداد ميدان هفت تير تهران، به آن مقام ابلاغ می نمايم، برخورد با اراذل و اوباش تکليف قانونی و شرعی است. در مقام اعمال قانون نيز تفاوتی نمی کند، اراذل با قمه باشند يا سردوشی، چون هر دو اسباب اظهار قدرت است و استفاده باطل از آن مستوجب مجازات خواهد بود.

ابلاغ فوق فوری و قطعی است لذا ضمن صدور دستور عاجل جهت اقدام، گزارش پيشرفت کار را به اينجانب و ساير شهروندان محترم ارائه مستمر نمایید.

 

امضا محفوظ!

31/02/1386

رونوشت:

·          وجدان محترم ساير مقامات مسئول جهت اقدام مقتضی و ارائه گزارش به اينجانب

 

--------------------

پ.ن 1:

 

پ.ن 2: ای کاش اين زن با همانجايي که آن دختر محجبه دانشگاه تهران خويشاوند بود، نسبت داشت!

پ.ن 3: در فرض مندرج در «پ.ن2» فرمانده نيروی انتظامی عزل میشد آیا؟

پ.ن 4: اگر اين رخداد در فلسطين می افتاد، با تسليت مقامات ايرانی روبرو می شد آیا؟

پ.ن 5: اذاقيل لهم لاتفسدوا فی الارض، قالو انما نحن مصلحون

            به انها گفته می شود در زمین فساد نکنيد، مي گويند مشغول اصلاحيم!

            سوره بقره – آيه 11

پ.ن 6: جان مادرتون اين بلاگ رو فيلتر نکنيد، امانته مردمه!

پ.ن 7: اوباش گری علیه اوباش

پ.ن 8: ای پادشه خوبان...

                                    ... وقت است که بازآيي

پ.ن 9: یاد نامه های اداری آن روزها افتادم...

پ.ن 10: حالا بهتر می فهمم، چرا نتوانستم بمانم!

پ.ن 11:  صحبتهای سردار رادان پیش از واقعه، خواندی است!

پ.ن 12: اين هم اشاره ای از مریم نصر در همین مورد

پ.ن 13: سانسور در ايسنا به شکلی تابلو!

پ.ن 14: عطف به ابلاغ فوق، نيروی انتظامی چنين پاسخ داد!

پ.ن 15: به افتخار مادر عروس! اتفاق میدان 7تير برنامه ریزی شده بوده آیا؟

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:40|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الان چند روزیه که دارم به یه موضوعی فکر میکنم و به واسطه ی یه دوستی فکرم خیلی مشغول شده ...!

سوالی که الان تو مغزمه و باعث شده یه علامت سوال گنده بالای سرم باشه اینه ...

اول اینایی که میگم چه اعتقاد دارین چه ندارین فرض کنین ... احساساتی هم اصلا فکر نکنین و کاملا منطقی و با دلیل حکم بدین ...!

فرض کنید از اون روز اولی که یه موجودی به اسم بشر به هر شکلی تو یه مکانی به نام دنیا بوجود اومده ( حالا ما نمیدونیم چجوری) خدایی وجود نداشته ... حضرت آدمی نبوده که بخواد موحد باشه و پیامبر خدایی باشه ... دینی هم وجود نداشته ... پیامبری هم نیومده و کسی حرف از اینکه باید خدارو پرستش کرد و اینا نزده باشه ... حرف از قیامت و زندگی بعد از مرگ و سوال جواب و بهشت و جهمنی هم نیست ... کلا فرض کنید اینا اصلا وجود نداره ... نه اینکه ما اعتقاد بهش نداریم یا نمیدونیم ... حالا سوالم اینه ... (متن کامل رو پايين صفحه بخونید!)

 

------------------------------

پ.ن 1 : من هنوز نفس میکشم ... زنده ام ... خوشحال باشین ...

پ.ن 2 : بالاخره مطلب امد ...

پ.ن 3 : الان میاد (همون اسمشو نبرو میگم ) غافلگیر میشه ...

پ.ن 4 : جرات داری فردا بیا آپ کن ...

پ.ن 5 : جاتون خالی دیشب گشت نامحسوس گرفتمون ... بچه معروف شدیم دیگه ... فوز به دلتون ...

پ.ن 6: البته ولمون کردن ... حسام اینقدر مودبانه باهاشون صحبت کرد و توضیح داد که چرا ماشین این شکلیه که ولمون کردن .... البته من هم بی نقش نبودن ... نقش زن و بچرو بازی میکردم و باعث شدم که وجدان اونا نذاره 12 شب زن و بچه ی مردم تو خیابون دنبال ماشین بگرده

پ.ن 7 : گفتن تاحالا سابقه نداشته ماشنیو ول کنیم و نخوابونیم پارکینگ ...

پ.ن 8 : من از این ترببون رسما از اقای حسام دعوت به همکاری مینمایم ...

پ.ن 9 : ظاهراً کامنت بلاگفا مشکل پیدا کرده...!! این مطلب من اونقدر هست که درست بشه...

پ.ن 10 : دو قلوهای فرنگیمون خیلی وقته نیستن ... نکنه دیپورت شدن ایرانن ؟ یا همچنان امتحان دارن؟

پ.ن 11: یکی لطف کنه این علامت سوالرو از بالا سرما ور داره خیلی سنگینه مغزمون پکید ...


متن کامل
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:42|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمیدانم تا به حال مرجع مناسبی برای امتیازدهی به وبلاگها در ايران وجود داشته است یا خیر اما لااقل من در اين چند سال مرجع معتبری را ندیده ام، مهمتر آنکه معيار دقيقی هم برای این کار تعريف نشده است و کار بيشتر بر مداری ذائقه می گردد.

به نظرم، سخت ترين و مهم ترين بخش از توانايي يک وبلاگ نويس را بايد در سوژه يابی ديد. سوژه خوب نيز سوژه ای است که نو، متناسب با وقايع روز، قابل پردازش و نهايتاً قابل بهره برداری عمومی باشد. به عنوان مثال استفاده از موضوعاتی که مخاطب خاص داشته و وبلاگ را در حد ميل باکس تقلیل درجه می دهد يا استفاده از کامنت به عنوان محل محاورات فردی که بيشتر شبيه چت روم است از اشتباهات وبلاگ نويسی و رفتار غير حرفه ای است (که به وفور در بسیاری از وبلاگها از جمله همین وبلاگ دیده می شود)!

به نظرم رشد کمی وبلاگ نویسی در کشور ما چندان به معنای رشد کیفی آن نیست. ظهور وبلاگهای متعدد اما بی بار، حرفهای تکراری و نوشته های از سر بی حرفی و صفحه پرکن که گاه در قالب یک مینیمال به نمای فیلسوفانه و باطن هزل روانه می شود اتفاقی تکراری است که هر روز اگر به آن عمل نکنیم، لااقل شاهد آن هستیم. وبلاگ نویسی، یک هنر است که مستلزم هوش، توانایی ادبی و حوصله است.

 

--------------------

پ.ن 1: خواستم بگم میدونم وبلاگ خوب چیه ولی بلد نیستم وبلاگ نویس خوب باشم(:

پ.ن 2: «این» نمونه یک وبلاگ قوی و حرفه ای است!

پ.ن 3: وبلاگ نویس خوب باید در اولین قدم حرص پر بیننده بودن را از خود دور کند!

پ.ن 4: من خودم با این بند 3 مشکل دارم!! چون همیشه و همه جا دوستدارم دیده بشم!

پ.ن 5: باز این نعمت خدا بر سر من نازل شد... صبر کن پست میکنم بعد میخونی دیگه!!

پ.ن 6: سلطان وبلاگ نرد میگه : اااااه! بازم تو میخوای به روز کنی؟

پ.ن 7:

پ.ن 8: اگر هیچی مطلب توی پست نذارم، فقط بالاش بنویسم به روز شد هیچ فرقی تو کامنتها میکنه!؟

پ.ن 9: راسته میگن بازدید کننده های کامنتهای نرد، بیشتر از پستهاشه؟

پ.ن10: آهای! با تو ام...! نرد من رو پوپولیستی کردی!! خودم رو هم همینطور!

پ.ن11: تو وبلاگ نرد یه اتفاقای جالبی میفته، مثل اینکه «سفیدمک و سیامک» با هم میان با هم میرن!

پ.ن12: آهای «...»! شماره سريال نامردی رو بگو بدونم تو کدومشی!

پ.ن13: اندر کرامات «شیخ» ما! انگار مساله «هاله نور» ریشه جای دیگه ای داشته...

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:24|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گاهی آدمی آنچه کم دارد، چند روز با خود بودن است. نمی دانم اين چه حکايتی است که خداوند هيچ پيامبری را در ميان جمع به درگاه خود نپذیرفته است!؟ از موسی که راهی کوه طور شد، تا ابراهيم که حيران بيابان شد، تا محمد که در غار حرا مخاطب وحی قرار گرفت. مدنی بالطبع باشيم يا نباشيم، دوز معقولی از بی کسی در زندگی هر کسی واجب است! چه خوش که خودت با پای خودت به اين وادی روی، و الا کش کشانت می برند...

 

خيلی از دغدغه های بزرگ هست، که وقتی در مقابلشان يک سوال عاميانه و خودمانی مي گذاری، آن دغدغه با همهء هيمنه اش آب مي شود! من امروز، در ستون کناری دغدغه های بزرگم، همین جملات عاميانه را نوشتم... دغدغه ها، لغلغه ای بيش نبود! يا شايد جغجغه ای برای کودک...

 

خبرتکمیلی:

میدانستید گزارش دیوان محاسبات که به موجب آن کلیه اعضای هیات مدیره و مدیر عامل بیمه ایران عزل گردیده اند مربوط به دو سال پیش است و پس از آن گزارش، هیات مدیره تغییر کرده بود!؟  میدانستید عزل مدیرانی که هیچ تخلفی در زمان تصدی گری ایشان رخ نداده است، به اتهام تخلفات مدیران سالهای قبل، صرفاً برای رضای خدا بوده و بس!؟ پس حتما میدانید که اینجا ایران است... صدای رادیو نرد!

فراموش نکنید که پشت صحنه اخراج های بیمه ایران را نخستین بار سایت «بازتاب» منتشر کرد. بنابراین حقش بود که دودمانش را بر باد دهند. تا او باشد دیگر با رضای خدا تعالی شوخی نکند...

 

 -------------------------

 

 پ.ن 1: اينهمه چرخيدی و چرخوندی! آخرش چی شد...!؟

پ.ن 2: آقا من اين جواهری در قصر را که میبینم حظ میکنم! مرد يعنی اين... همه در برابر او آشپز!

پ.ن 3: بنده اگر جای آن سلطان بودم، بارگاهم را به آشپزخانه منتقل می کرد، باشد که رستگار شوید!

پ.ن 4: شهردار تهران رو ایول!

پ.ن 5: وقتی فايده ای نداره... غصه خوردن واسه چی!؟

پ.ن 6: انقدر به روز میکنم که به روز نکنی... بخشش بزرگان اینگونه است! زود پس ميگيرند!

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: کاش میشد موهايم را بلند کنم و ببندم... مي خواهم شاعر شوم.

پ.ن 9: ادیت شد

پ.ن10: IP جناب دوست ... (ادیت شد)

پ.ن11: ادیت شد! 

 

نوشته شده توسط | نرد | در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:30|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این شعر از مهدی اخوان ثالث است که در کتابهایی که تا کنون از وی منتشر شده، درج نگردیده است و سابقه انتشار آن تنها محدود به نشریه كيان ، شمارهء 8 ، سال دوم ، مرداد و شهريور 1371 ؛ ص 53 است:

 

چه روز ابري زشتي

ترشرو، تنگ و تار آنگه نه باراني، نه خورشيدي

نه چشم‌انداز دلخواهي

نه چشمي را توان و خواهش ديدي

اگر ابرست اين تاريك

چرا برحال ما اشكي نمي‌بارد؟

و ما را اينچنين در انتظاري خشك و طاقت سوز

بكردار كويري تشنه مي‌دارد؟

تو هم خورشيد پنهان كاش گاهي مي‌درخشيدي

و مي‌ديدي چه دهشتناك روز ابري زشتي‌ست

همان روز مبادايي كه مي‌گويند امروزست

بد و بيراه پيروزست

نه ديروز و نه فردايي

نه ايماني، نه امّيدي

نه باراني، نه خورشيدي.

 

----------------------------

پ.ن 1: من اين مرد را خيلی دوست دارم...

پ.ن 2: هی فلانی، زندگی شاید همین باشد!

پ.ن 3: این روزها، به اندازهء همه آن روزها فرصت هست برای مرور دیروزها...

پ.ن 4: مهم این نیست که « تو» زن، مسلمان، دانشجو و... هستی! باید از اهل دربار باشی تا صدایی درآید

پ.ن 5: ریش خند مرا به غیرت مسلمانی تان بپذیرید که «در بند باند است»! نقدیم با مهر...

پ.ن 6: پ.ن

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: آنجا که خدا تنها است، بنده که باشد که از تنهایی بنالد؟  

پ.ن 9: عشق یعنی : «اليس الله بکافٍ عبده» (زمر/36) ---> آيا خدا برای بنده اش کافی نيست؟

 

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:7|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Osho:

Love never dies throught separation,

Never!

If It dies at all, it dies throught too much togetherness;

Never by separation.

اوشو:

عشق هرگز با جدایی نمي ميرد!

هرگز!

شايد از بسيار با هم بودن بمیرد.

اما با جدایی هرگز

 

 

 

خبرتکميلی:

حالم از قلم چرک ابراهيم نبوی به هم می خورد! شکر خدا موضع من نسبت به بحث رفتار نيروی انتظامی در مقوله حجاب بر کسی پوشيده نيست و شوخی و جدی از آن گفته ام. اما اينکه یک قلم لوده ای مانند نبوی، برای ابراز عقيده ای – حتی موافق عقیده من – به روستایی و شهرستانی و ... هتاکی کند و بد تر از همه عق قلم خود را در کاسه زرکوب «فاطمه فاطمه است» بخواهد جای دهد قابل تحمل نيست.

آن «فاطمه»ای که اين جناب!، برای خودنمايي نوشته اش، به تيترش آويخته، متبادر به نام کسی است که برای من نقطه جنون است! شايد به همين خاطر است که برای اولين بار نتوانسته ام عصبانيتم را نسبت به قلم ديگری مخفی کنم...

 

 ------------------------------------------

پ.ن 1: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد!

پ.ن 2: هرگاه نوشته های اوشو را می خوانم مصرع بالا امانم نمی دهد!!

پ.ن 3: به تشخيص سولانا: رهبری ایران موافق مذاکره ایران و امریکا است!

پ.ن 4: اگر در ترجمه متن بالا اشتباهی داشتم تذکر دهید.

پ.ن 5: احمق ترين چهره يک ماهی را در صورت ماهی «پاروت» من ببينيد...

پ.ن 6: اين يکی از 50 عدد ماهی آکواريومی است که در خانه کوچکمان داريم!

پ.ن 7: تعريفی که از عشق باور دارم = العشق کمال العقل

پ.ن 8: نقطه جنون = نقطه غایی اندیشه!

پ.ن 9: دقت کرديد بسياری از تبليغات بلاگفا، تشویق به جرم، نقض حريم خصوصی و امنيت داده هاست؟

پ.ن10: به زودی خبر تکميلی هم مانند «پ.ن» سبک خواهد شد؟

پ.ن11: به خيالشان اگر فحش بدهند، من اهل نان خوردن به نرخ روز میشوم!!

 

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:19|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برداشت اول

دستمال یزدی به گردن، صورت پشمالو و سيبیل از بناگوش در رفته، چشمهای کاسه خون، دو سه تا انگشتر درشت با نگين های حيف رکاب از در نجف و عقیق یمن گرفته تا شیشه ای و بدلی؛ کت رو دوش، کفش پاشنه تخم مرغی که لخ لخ دنبال خودش رو زمين مي کشه و صدای تو گلو و تسبیحی که تو دست ش می چرخونه آخرش يک کلاه شاپو که دیگه آخر لوطی گری است.

 

برداشت دوم

تمیز و مرتب، ریش سه تيغ، کت شلوار شق و رق اتو کشیده، شايد دستمال گردن، شاید کروات، شاید هم به مدد زمستون یه شال گردن به سبک دستمال و کروات؛ موها بزک شده و صورت صیقلی با رايحه خوش ادکلن؛ حسب گرایش تحصیلی یک کیف سامسونت برای فنی و یا چرم برای انسانی (خاصه حقوقی) یا یک کیف لپ تاب برای هر دو قشر احتمالا زنجیری از نقره و طلا بر گردن يا شايد یکی دو انگشتر ظریف محض جمال انگشتان لطیف.

 

برداشت سوم

مهم نیست میان این دو حد مردانگی دیروز و امروز و هزارن طیف میان این دو برداشت؛ من و تو کدامیک باشیم. یا اگر هم مهم باشد، مهمترین نیست! آنچه مهمترین است آن است که غيرت، شرف، معرفت، مرام مردانگی مان هنوز هم هست!؟ يک کلام : مرد امروز، سایه دارد!؟

 

---------------------------------------------

پ.ن ۱ : اينبار من  «پ.ن ۱» را نوشتم، بقيه اش  با شما…

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 23:13|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امان از آنکه بزرگمان کنند، قبل از آنکه بزرگ شویم. این روزها جملاتی نظیر این در سرم جا خوش کرده است. گاهی هم زمزمه می کنم که «یارب مبادا که گدا معتبر شود / گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود». مثل فوتبالیستی که در اواخر نیمه، لحظه شماری میکند که سوت بزنند؛ شاید نفسی تازه کند و تدبیری نو در اندازد. من هم دیگه دلم از 1385 آکنده شده است. لحظه شماری میکنم که عید شود و از آسمان بانگ اید : حالا از اول ...

 --------------------------------------

پ.ن : نفس نرد سنگين شده، در گوشم خس خس می کند! قرار است بمیرد؟

 

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 0:21|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

«مجلس طرح دو فوریتی را تصويب کرد که به موجب آن دولت جمهوری اسلامی ایران مکلف شد از سازمان ملل متحد خارج شود.»! نمیدانم این خبر چند سال دیگر به عنوان تیتر روزنامه ها خواهد شد، اما خبر چندان باورنکردنی نیست.

شاید باور نکنید، اما از نظر من، قطعنامه شورای امنیت آغازی است بر پایان سازمان ملل متحد. کسانی که تاریخچه نهادهای بين المللی را مطالعه کرده باشند به خاطر خواهند داشت که چگونه نهاد «جامعه ملل» از میان رفت و «سازمان ملل» جای آن را گرفت. ای کاش فقط 5 ساعت وقت بی مشغله داشتم تا در اين مورد بخوانم و بنويسم. به شدت معتقدم سازمان ملل متحد، نهادی فرسوده است که در نظم نوین بین المللی کارایی ندارد و اگر میخواهد زنده بماند باید تن به اصلاحات بدهد!

 

--------------------------

پ.ن 1: تا وقتی تو ماده ۴۱ فصل هفتم منشور هستیم خطری بیشتر تحریم نیست!

پ.ن 2: جماعت حقوقی دقت کنند قطعنامه «تصمیم» است نه «توصیه»!

پ.ن 3:  استثناءاً اگر من رئیس جمهور بودم به سازمان ملل همینی رو میگفتم که احمدی نژاد گفته! باورت میشه؟

پ.ن 4:  کاش جای وقتی که در نوشتن نقد آئین نامه دولت گذاشتم (اینترنت ارشادی) در مورد قطعنامه کار میکردم، نه؟

پ.ن 5: در نگاه اول مناقشات 1+5 ناشی از عدم توافق کشورها تلقی می شد، اما حالا که قطعنامه به امضا 15 کشور رسیده است به نظر می رسد کمی رودست میل فرمودیم چون طولانی شدن مذاکرات مانع ایجاد شوک اقتصادی شد و هزینه قطعنامه را برای تصویب کنندگان کاهش داد!

پ.ن 6: برخلاف پیش  بینی ها، قطعنامه تاثیر جدی بر قیمت نفت نداشت! اشتباه کردیم...

پ.ن 7: یلدا

پ.ن 8: نمیدونم نسل مخاطبین نرد عوض شده یا نرد بی مخاطب شده. یا... چه خبره!؟

پ.ن 9: حدود یکماه  تا یکسالگی نرد باقی است، سال پرهیاهویی بود...

 

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:8|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر از زنان و دخترانید که هیچ، اگر نیستید هم فرض کنید که هستید. آن هم ساکن در شهری که همه کورند و هیچ بینایی نیست جز شما، و هیچ دو چشمی توان نظر و نظربازی ندارد الان آن دو چشمی که تو داری. حال بازهم آرایش می کردی!؟

 

---------------------------------

پ.ن 1 : از باور کردن پاسخ دروغ معذوریم؛ حتی شما دوست عزیز!

پ.ن 2 : مائده میگه آرایش میکردیم تا چشمت درآد!! یکی بهش حالی کنه تو فرض مساله من کورم...

پ.ن 3 : آخ که چقدر حرف سیاسی دارم که محکوم به «هیس» است!

پ.ن 4 : هزاردستان

پ.ن 5 : کل کاندیداهای انتخابات خبرگان در تهران 30 نفر بود که 16 نفر از آنها به مجلس راه می یابند!

پ.ن 6 : از پی نوشت بالا بر می آید که ما در مرحله دوم انتخابات شرکت کردیم!؟

پ.ن  7: آیا آنچه برگزار می شود انتخابات است؟!

پ.ن  8: آیا میشود خدا نظری کند و  ای کاش جناب ... رای نیاورند!؟

پ.ن 9 : آیا این حرف جیز بود!؟  و مهمتر اینکه آیا من «اوف» خواهم شد!؟

پ.ن 10: آیا اگر من اوف شوم فردا همه وبلاگها عکسم را لوگو می کنند و برای آزادی ام اعتصاب می شود؟!

پ.ن 11: آیا اصولا بازدداشت شدن یک مانور است!؟

 

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 16:26|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

از وقتی کوچیک بودم طبق اونچیزی که چشام میگفت و فهمیده بودم تصورم این بودکه دنیایی که ما توش زندگی میکنیم سه بعد داره !از همون موقع همیشه برام سوال بود که اگه دنیای ما سه بعدیه و فضای ملموسی با بعد بیشتر از این وجود نداره چرا ما باید اینهمه وقت صرف فضاهایی با بعد بالاتر کنیم که اصلا وجود ندارن !!!!

حالا بعد عمری فهمیدم که دنیای ما چهار بعدیه نه سه بعدی !

یعنی 25 سال بدون یه بعد زندگی کردم !! 

---------------------------------------------

پ.ن 1 : چند نفر اینو می دونستین ؟!

پ.ن 2 : نکته ی اخلاقی : به چشاتون اعتماد نکنین همه ی حقیقتو بهتون نمیگن !

پ.ن 3 : حالا اگه از اول می دونستم چهار بعدیه چه اتفاق جدیدی قرار بود بیفته ؟چی عوض میشد این وسط؟

پ.ن 4 : سوال جدیدی که الان تو مغزمه ِ اینه که زمین ما توی فضای ستاره ها و کهکشانا قرار داره . میدونید که همیشه بعد یه زیر فضا از بعد فضایی که توش قرار داره کمتره یا مساوی ! حالا چجوریه که بعد زمین 4 است و  فضای خارج از اتمسفر زمین   _ که زمین ما یه کوچولو از اونه _ بعد چهارم رو نداره ؟!!!!!! نمیدونم ! شایدم زمین زیرفضاش نیست!!!

پ.ن 5 : اگه بعدها بفهمیم که بازم بعدهای بیشتری هم بوده و ما نمی دونستیم اون وقت تکلیف چیه ؟! هیچی قاطی نمیشه؟!!

پ.ن 6 : چه توهمی !!

پ.ن 7 : به این میگن یه نویسنده ی پروفشنال ! چون یه خط مطلب مینویسه یه صفحه "پ.ن" از این به بعد اول پ.ن هاشو مینویسم /

  

نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 11:32|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر پنج سال پیش بود و حسام امروز را به حسام آن روز معرفی می کردند؛ بی تردید در نظرم انسان ناچیزی می آمد که عمر خود را به لاطائلات می گذراند. نمیدانم این سیر قهقرایی طبیعت هبوط آدمی است یا نه؛ اما ساعتها با خودم اندیشیده ام که چرا اینگونه شد. چه آفتی به جان آرمان آن روزهایم افتاد که امروزی شدم؟ تا حال جوابی جز این دو مورد نیافتم:

-------------------------------------------------

پ.ن -1: کامنتهای دوقلوهای فرنگی، بد جور دلم را برده است به آرمانهایی که سالها پیش، در آلاچیق دانشکده حقوق در آخرین تپه از بلندیهای بهشتی می گفتم. یادش بخیر چقدر آن آرمانها در روزهای پس از آن بر سرم خورد!

پ.ن -2: بندهء خدا جناب ملاصدرا یک چیزی میدانست که گفته بود تعامل با خلق، آخرین سفر از اسفار اربعه است! باز ورود ممنوع رفتیم انگار! از ته به سر…

پ.ن -3: یکی مرا بیدار کند لطفا! خواب بد میبینم…

پ.ن -4: متن کامل را در «متن کامل» بخوانید…!  

پ.ن -5: خبر داری من متن را به عشق «پ.ن» هایش مینویسم!؟ چون همیشه حاشیه ام علیه متن است!!


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 23:40|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر یک لحظه درنگ کنید و کره زمین را در مقابل ذهنتان بگردانید می یابید که قاره امریکا، چند سالیست که جنگی را تجربه نمی کند، آفریقا نیز که دیرتر از قاره های دیگر روی آرامش را دید، جز چند جنگ طایفه ای درونی در پناه صلح آرمیده است. اروپا هم رفته رفته به یک نظام فدراتیو نزدیک می شود و نهایت اتحاد بین المللی را در آن می توان یافت.

اما آسیا....

------------------------------

پ.ن – 1: مطلب بالا، چرا!؟

پ.ن – 2: مائده فضای نرد را سوزناک کرده بود، ترجیح دادم کمی «مطالعات بین الملل» تقدیم کنم، جهت تعدیل سیاسی- روانی!

پ.ن – 3: امروز کارخانه چادر مشکی در قم افتتاح شد! دیگر مشکل حجاب از بنیان حل شد. صدا و سیما هم نیاز نیست برای اینکه خانواده ای را فقیر نشان دهد (سریال زیرزمین در رمضان) چادر سر زنانشان کند! انشاالله کارخانه لوازم آرایش هم افتتاح شود که دختران ما مجبور نباشند لوازم فله ای فاسد شده که ماهها در گمرک آفتاب خورده و قاچاق شده را به صورتشان بمالند.


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 21:33|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

«... در هر روستایی، فاحشه ای لازم است تا زنان نجیب در امان بمانند. وجود چنین زنی درست مثل چشمه ای می ماند که در سر راه باشد. اگر آن چشمه برای رفع عطش رهگذران نباشد، ناچار آنها در خانه ما را خواهد زد.»*


* نقل آزاد از رمان مسیح باز مصلوب – نوشته «نیکوس کازانتزاکیس».

 

----------------------------------------------

پ.ن-1: مردان دو دسته اند، اول آنانکه در عیان هوسرانند، دوم آنان که در نهان!

پ.ن-2: «نیکوس کازانتزاکیس» راست گفت؟

پ.ن-3: وبلاگ گروهی «کابوک»  خواندی است، خواندنی ترهم می شود!

پ.ن-4: