دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار رو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
تاس ما چند وقتی است بد می نشیند. هم خانه نمی بندد و هم از حریف بد میخورد. یاد جناب رفیق می افتم که میفرمود «تاس اگر خوب نشنیند همه کس نراد است» حالا چند صباحی است نمی نشیند! نمی شود که زمین و زمان را به هم دوخت که...! می شود؟ بالاخره قرار هم نبوده و نیست، همه چیز را وفق مراد ما بچنند. که اگر اینگونه بود چه بسا مراد دیگران همواره نامراد می شد. کلبه احزان بشود روزی گلستان یا نشود. توفیری به حال آخرش ندارد. وقتی که سرانجام روزی از عرش ربوبی ندا می رسد. Game Over...!
یه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت
حیونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دیشب تا آنسوی نیمه شب، با مائده در جمع دوستان بودیم. محفل مثنوی خوانی بود. خواندیم و خواندند. گاهی روح به مرز خفگی می رسد. اندک تنفسی لازم است انگار. به خودم میگویم: بلانسبت روح هم ادم است! نمی شود همه چیز را بر مدار توی حیوان تنظیم کرد. بالاخره محض تنوع، گاهی هم معنویت بد نیست.
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه های فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
گاهی آدم کم میاره! قسم نخوردیم همیشه زیاد بیاریم که...! اونهم در چنين اوضاعی. روزی هزار بار به معنای این جمله می اندیشم : «بی پشت» ... «بی پناه»! قدیمیها خیلی بیشتر می فهمیدند. حرفهایشان چقدر مغز دارد.
یاد یکی از پیرمردهای مرحوم فامیل می افتم، یکبار رو به آسمان نعره زده بود، «خدایا اگر میخوای اینطوری بنده نگه داری، بده من نگه دارم! بهتر از تو...» البته گله ای از خدا نیست. خداییش را خوب میداند. بنده معرفت ندارد..
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش تو غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی میگشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت*
نمی دانم باور میکنی یا نه. لحظاتی می رسد در زندگی ات که هیچ کس به دردت نمی خورد. روی واژه ها فکر کن. «به دردت نمیخورد» خیلی حرف بزرگی است...! این اصطلاح که عادی بر زبان میچرخانيم، نهایت معنا است. بهای هر چیز به میزانی است که «به درد» بخورد. هرکس سرش به آخور خود. به قول یک دوست نکبتی «زندگی خودش را دارد» باید فکری برای این روزها میکردم. و البته این خود درنگی است برای فردا... باید به اندیشه روزهایی بود که «کسی به دردی نمیخورد»...!...!...!...!!!
---------------------------------
پ.ن 1: (*) خدا رحمت کند ناصر عبدالهی را...
پ.ن 2: تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!
پ.ن 3: روانشناس ها، برای هر ساعت مشاوره 35000 تومان میگیرند!
پ.ن 4: یکی میگفت دکتر، من همین ساعتی 35000 تومان را داشتم، مشکلم حل بود...
پ.ن 5: کره بز!
پ.ن 6: کسی که این فحش را ساخته خر بوده که نفهمیده فرزند محترم بز، «کره» نیست!
پ.ن 7: اتل متل دلم سوخت – غم اومد و لبم دوخت
پ.ن 8: فعلا حوصله ندارم... شاید ادامه داشت!
نوشته شده توسط | نرد | در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت
23:55|لینک |
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------