تبليغاتX
--------« نرد »---------

کلمه ی "اوسکل" را اگر بارها نگفته باشيد، لااقل بارها شنيده ايد. اين کلمه نام يک پرنده است. مهمترين مشخصه اين پرنده آن است که تمام بهار را به جمع آوری و توشه جمع کردن دان و غذا سپری مي کند برای سرمای زمستان. اما زمستان که فرامی رسد، توشه گاه و محل آذوقه های جمع شده را گم مي کند.

حالا که معنای آن را دانستيد، يکبار با وجدان و عقل معادی خويش خلوت کنيم. چه توشه ها که هفته ها جمع کرديم و آنی از کف داديم؟ انصافاً هر کدام به اين سوال درونی پاسخ دهيم: «آيا من اوسکل هستم»؟

 

-------------------

پ.ن 1: شکر خدا "پ.ن" نويسی هم مکتب ادبی شد!

پ.ن 2: از اين که بازار نرد با طعم مائدوی گرم شده خوشحالم.

پ.ن 3: قرار شده از ما کارت بخوان که مطمئن بشن به نظام خدمت کرديم!

پ.ن 4: الهی به امید آن روزی که از توی حاکم کارت بخواهند که آیا به من خدمت کردی!؟

پ.ن 5: بهش ميگم ميشه تو نرد بنويسم! ميگه به شرط اينکه سياسی نباشه...

پ.ن 6: سکولار تو آستينم پرورش دادم عين مار!

پ.ن 7: من هنوز نميدانم اوسکل هستم يا نه! اما مطئنم تو اوسکلی!

پ.ن 8: فعلا رکورد نرد ماله منه با 181 بازديد در روز... خودتو نگير!

پ.ن 9: با بال شکسته پر کشيدن هنر است

 

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 1:17|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الان چند روزه دارم سعی میکنم یه چیزی بنویسم ولی مطلبم نمیاد ...!

خب آخه چرت و پرت و حوادث تو خونه گفتنم حدی داره دیگه !!!

چقدر سخته ادم مطلب بنویسه....! برای من سخت ترین کارها تو دنیا یکی نوشتنه یکی حرف زدن!!!

البته خب رو دنده ی حرفم که بیفتم یکی میخواد جمعم کنه دیگه ...!

خوش به حال حسام ... اینقدر راحت مینویسه و حرف میزنه که خیلی وقتا حسودیم میشه!!

یه جاهایی هم اینقدر میسوزم که نگین ...! مثلا میریم تو یه مغازه ای چیزی خرید کنیم ... میگیم فلان چیز چنده مثلا یارو میگه 10 تومن ... حالا میخوایم چونه بزنیم ... حسام اینقدر محترمانه به یارومیگه تخفیف بده که یارو یه هو همون اول قیمتو از ده تومن میکنه 6 تومن ...!! خداییش اگه من همون موقع مثل همون حرفارو به یارو بگم عمرا بهم تخفیف بده .! آخه یعنی چی؟! شما باشید چه حسی بهتون دست میده وقتی سنگ رو یخ بشین و اندازه یه هزارتومنی هم تخفیف ندن بهتون؟! منم همونو گفتما .. ولی... این کجا و آن کجا !!؟

فکر کنم اینجوری شده که گفتن بعضیا مهره ی مار دارن ... یحتملن یه ربطایی به انرژی آدما داره !

حتما مهره من از جنس گچه ...!

 

-------------------

پ.ن 1: شما به بزرگیه خودتون ببخشید... گفتم که بلد نیستم حرف بزنم ... با کمبود مطلب روبرو شدیم دیگه..قحط مطلب اومده .!

پ.ن2 : تا جاییکه یادم میاد همیشه کمترین نمره هام نمره فارسی و انشا بوده و عزا میگرفته موقع امتحاناشون!

پ.ن3 : حالا که بهتر فکر میکنم یادم میاد تا کلاسای پنجم اینا مامانم انشاهامو مینوشت ...

پ.ن4 : از خودمم میخوام تعریف کنم... معدل دیپلمم 60/19 بود ...

پ.ن5 : من بیشتر دوست دارم گوش کنم تا حرف بزنم ...!

پ.ن6 : میگم که غیر آدمیزادم ...! بیچاره حسام ... چی میکشه ... البته تو خونه فکر کنم زیادی هم وراجی میکنم ...! خدا حتما به خاطر این صبر و مجاهدت  یه دو جین حوری نصیبت میکنه!

پ.ن7 : وقتی مادر بزرگم فوت کرده بود .. هر کی بهم  تسلیت میگفت و میگفت غم آخرتون باشه میگفتم مرسی . وقتی هم مثلا یکی میگه دعام کن همچین با اعتماد به نفس میگم چشم ! ( مسخره نکنین ... خب بلد نیستم!)

پ.ن8 : این شاگرد ولتر مارویاد جوونیامون انداخت !...  خوشحال شدم دیدم فکر میکنه !

پ.ن9 : ببخشید ولتر کیه ؟!

پ.ن10:من کلا تو زندگیم جز کتابای درسی و جزوه هام هیچ کتاب دیگه ای نخوندم ... حتی فهیمه رحیمی !( بایدم افتخار کنی !من معذرت میخوام) این آخریا دیگه ترکوندم که مطلبای حسام و وبلاگ میخونم ...!

پ.ن11: خوب شد حرف نداشتم و کم حرفم ... قلمبه شده بود دیگه ...

 

نوشته شده توسط مائده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 20:21|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حالا که همه چی تموم شده و رفتیم تو سال 86 باید یه اعترافی کنم !...

 

همه ی نقشه هام نقش بر آب بود!!

هیچکس به من کمک نکرد ...! نه سعید نه حامد ... کمی حسام ...

هم کارای دیگرونو انجام دادم .. هم خونمونو تکوندن ...

 من باختم ... ریاضی محضم نتونست کمکم کنه ...

من زورم به اینا نمیرسه ....

 

----------------------------------------

پ.ن 1: عید همگی تپل ...

پ.ن 2: آمدیم ...

پ.ن 3: چی میگه این حسام ؟! بد کردم رات دادم تو وبلاگم ؟!

شلوغ میکنی ؟! ادای منو در میاری ! فیلترت میکنم اصلا.. اینجا که زورم میرسه !

پ.ن 4: 48 تا ماهی میخری ؟!

پ.ن 5: به کی بگم که تازه وسط اون خونه تکونی دوبار اشتباها آب آکواریوم هم کف خونه خالی شد ؟!؟!

پ.ن 6: یه بزمجه میخرم قلاده میندازم گردنش با خودم اینور و اونور میبرم حال همتونومیگیرم ...

پ.ن 7: از نظرات شما در مورد حال گیری شدیدا استقبال میکنیم ...

پ.ن 8: آها .. راستی حسام توخونه تکونی کمک میکرد ... جو میداد منم مثه بعضی موجودات چهارپا کار

 میکردما .... !

پ.ن 9 : ما هی نقشه کشیدیم الدورم بلدرم کردیم که فلان و بهمان .اون وقت این ...! ای آقا ...

پ.ن 10: جنس ضعیفه دیگه ...

 

نوشته شده توسط مائده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 و ساعت 15:27|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------