الان چند روزه دارم سعی میکنم یه چیزی بنویسم ولی مطلبم نمیاد ...!
خب آخه چرت و پرت و حوادث تو خونه گفتنم حدی داره دیگه !!!
چقدر سخته ادم مطلب بنویسه....! برای من سخت ترین کارها تو دنیا یکی نوشتنه یکی حرف زدن!!!
البته خب رو دنده ی حرفم که بیفتم یکی میخواد جمعم کنه دیگه ...!
خوش به حال حسام ... اینقدر راحت مینویسه و حرف میزنه که خیلی وقتا حسودیم میشه!!
یه جاهایی هم اینقدر میسوزم که نگین ...! مثلا میریم تو یه مغازه ای چیزی خرید کنیم ... میگیم فلان چیز چنده مثلا یارو میگه 10 تومن ... حالا میخوایم چونه بزنیم ... حسام اینقدر محترمانه به یارومیگه تخفیف بده که یارو یه هو همون اول قیمتو از ده تومن میکنه 6 تومن ...!! خداییش اگه من همون موقع مثل همون حرفارو به یارو بگم عمرا بهم تخفیف بده .! آخه یعنی چی؟! شما باشید چه حسی بهتون دست میده وقتی سنگ رو یخ بشین و اندازه یه هزارتومنی هم تخفیف ندن بهتون؟! منم همونو گفتما .. ولی... این کجا و آن کجا !!؟
فکر کنم اینجوری شده که گفتن بعضیا مهره ی مار دارن ... یحتملن یه ربطایی به انرژی آدما داره !
حتما مهره من از جنس گچه ...!
-------------------
پ.ن 1: شما به بزرگیه خودتون ببخشید... گفتم که بلد نیستم حرف بزنم ... با کمبود مطلب روبرو شدیم دیگه..قحط مطلب اومده .!
پ.ن2 : تا جاییکه یادم میاد همیشه کمترین نمره هام نمره فارسی و انشا بوده و عزا میگرفته موقع امتحاناشون!
پ.ن3 : حالا که بهتر فکر میکنم یادم میاد تا کلاسای پنجم اینا مامانم انشاهامو مینوشت ...
پ.ن4 : از خودمم میخوام تعریف کنم... معدل دیپلمم 60/19 بود ...
پ.ن5 : من بیشتر دوست دارم گوش کنم تا حرف بزنم ...!
پ.ن6 : میگم که غیر آدمیزادم ...! بیچاره حسام ... چی میکشه ... البته تو خونه فکر کنم زیادی هم وراجی میکنم ...! خدا حتما به خاطر این صبر و مجاهدت یه دو جین حوری نصیبت میکنه!
پ.ن7 : وقتی مادر بزرگم فوت کرده بود .. هر کی بهم تسلیت میگفت و میگفت غم آخرتون باشه میگفتم مرسی . وقتی هم مثلا یکی میگه دعام کن همچین با اعتماد به نفس میگم چشم ! ( مسخره نکنین ... خب بلد نیستم!)
پ.ن8 : این شاگرد ولتر مارویاد جوونیامون انداخت !... خوشحال شدم دیدم فکر میکنه !
پ.ن9 : ببخشید ولتر کیه ؟!
پ.ن10:من کلا تو زندگیم جز کتابای درسی و جزوه هام هیچ کتاب دیگه ای نخوندم ... حتی فهیمه رحیمی !( بایدم افتخار کنی !من معذرت میخوام
) این آخریا دیگه ترکوندم که مطلبای حسام و وبلاگ میخونم ...!
پ.ن11: خوب شد حرف نداشتم و کم حرفم ... قلمبه شده بود دیگه ...
نوشته شده توسط مائده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت
20:21|لینک |
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------