آقا ، خانم !
توجه فرمایید... توجه فرمایید...
شما در یک قوطی زندگی می کنید!
اینجا یک قوطی بزرگ است، که با مواد بازدارنده، اندود و سترون شده است. اندک روزنه ای به بیرون نیست. سیاست در این قوطی یعنی «منع»! به هر مساله بزرگی که می رسیم، بجای آنکه سوال را حل کنیم، آن را از بن میزنیم، به خیالمان پاک می شود.
آهای! خیال نکنید من از اپوزوسیون کاباره ای خارج از کشوم! خدا میداند به سبک اتابای، به برکت موکاشتن سیاستمدار نشدیم؛ بالعکس موهایمان ریخت تا چهار کلمه درسش را بخوانیم. نه دل بسته هخایم، نه عبد البوش، مغزمان را هم جناب نوریزاد انباشته نکرده است، از مجموعه ایسم ها هم معافیم؛ چه سکولاریسم، چه لیبرالیسم، چه ناسیونالیسم، چه انترناسیونالیسم و... اصلا آقاجان، خانم جان، من فقط میخواهم زندگی کنم. همین! اجازه هست ؟
من میگویم ای خدمتگزار به من، ای مسئول (آنکه مورد سوال است)، ای از صندوق رای من بیرون آمده، ای آنکه یا در هاله ی نور یا بر مسند زور، ای عزیز، ای قشنگ، ای نازنین، ای همه خوبی در تو! این منطق است؟ ترافیک می شود، نصف شهر را میبری طرح ترافیک میکنی، میگویی ماشین نیارید؛ ماهواره شایع می شود؛ می فرمایید توقیف من جمیع جهات؛ نگاه نکنید! اینترنت جور تو و اسلاف را می کشد؛ هرچه تو برای این جوان بی نوا تفریح نساختی، این می سازد؛ این هم برایت گران آمد، فرمودی تباه شود.
آخرش چه؟
بزرگوار؛ این قوطی دیر یا زود باد می کند. این راهش نیست...
نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت
20:2|لینک |
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------