تبليغاتX
--------« نرد »---------

گاهی دنیا چقدر تنگ می شود. مثال "پرنده در قفس" آنقدر تشبیهی تکراری و ترکیبی کهنه است که دوباره گویی آن هیچ حظی ندارد. اما گاهی واقعا همین است.  دنیا قفسی است که میله هایی از جنس آداب، رسوم، امیال دیگران، قواعد، محدودیتهای جسم، خواهشهای درونی، مضیقه های مادی و ... دور تا دورت را گرفته؛ و هرکدام از اینها گاهی میان تو و آنچه دوست داری مانع می شوند و فرمان عقب گرد می دهند.

آرزوهایی که برای رسیدن به آنها باید تلاش و جهد کنی، همیشه بهترین انگیزه برای رشد را به تو میدهند. اما خدانکند آرزوی رسیدن به چیزی را داشته باشی که بدانی هرچه تقلا کنی نخواهی رسید. همچون زندانیی که امید فرار ندارد.کز میکنی، ساکت می شوی، در خودت فرو می روی، گم می شودی. احساس میکنی که تمام شدی، سهم تو از زندگی همینی بود که رفت. امان از آن لحظه ای که اسیری با بند خود، خو کند!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 2:5|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در گشودم

 

قسمتي از آسمان افتاد در لیوان آب من

 

آب را با آسمان خوردم

                              (سهراب سپهري)

 

ديشب وقتي اين تعبير از سهراب سپهري را در يکي از اشعارش ديدم کلي دلم تازه شد. تصوير سازي قشنگي است. اين روزها به ميزاني که کم تر مي نويسم، بيشتر ميخوانم. يکي از کتابهايي که براي بار چندم ميخوانم اشعار سهراب سپهري است. از آنجايي که به عادت نوشتن در کتاب هايم، به شدت مبتلا هستم اين شعر سهراب را به مذاق خودم اصلاح کردم، اينگونه شد:

 

باز شد پنجره اي

 

پاره اي از از آسمان افتاد در ليوان من

 

سر کشيدم آب را با آسمان

                                  (خودم)

 

صد البته شعر سهراب زيبايي اشت به هميني است که هست. اما خب، اين مانع نيست که من، تو، و ديگران نيز نظرمان را بگوييم. تا چه مقبول اهل نظر شود.

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 11:7|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه – 21 شهریور 85 – ساعت 22 – شبکه 3 – اخبارشبانگاهی

 

گزارش بعد از خبر، جستجوی صدایی بود که سالها در درب شمالی محوطه صدا و سیما به گوش می رسید. پیرمرد باغبانی که سالهای سال آواز می خواند اما کسی به خود این زحمت را نداده بود که حالی از این صدا بپرسد. واقعیت این است که این مرد مسلط به دستگاههای موسیقی و آشنا به ردیفهای آواز بود که به راحتی از روی نت آواز می خواند اما آنچه سهم من بود از این گزارش این بود که هنر همیشه برای عرضه نیست. گاهی این ماییم که باید از هنر لذت ببریم. صدای آواز خوانی که فقط برای خود می خواند، شاعر که فقط برای خود می سراید و نویسنده ای که فقط برای خود می نویسد گاهی خوشتر است. خلوت گزیده را به تماشا حاجت نیست؛ هست؟ هنوز در خودم سرگردان می چرخم. چقدر دلتنگ پاییزم و برای رسیدنش لحظه شماری میکنم.

 

بهار هرچه دل انگیز و با صفا باشد                   سکوت فصل خزان باب طبع ما باشد

 

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 23:37|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آنان که دستی بر ساز دارند و درنگی در موسیقی؛ می دانند که  گذشته از هفت نت موسیقی که از "دو" شروع می شود و به "سی" ختم می شود، یک آهنگساز باید در نوشتن سمفونی و یا آهنگ خود از «سکوت» نیز استفاده کند. به همین سبب در موسیقی، سکوت مترادف خلاء و نیستی نیست. بلکه سکوت، خود نوایی است که باید مورد تعمق قرار گیرد.

این مقدمه را از آن جهت گفتم که نتیجه بگیرم، آندم که سمفونی سخن را می نویسیم باید به همان اندازه که برای «گفتن» فکر میکنیم، برای «نگفتن» هم اندیشه کنیم. چه بسا زیبایی گفتارمان در به موقع نگفتن هویدا شود ، یا بالعکس تمام طعم گفتنمان در بی جا گفتن گس شود. یاد گفته دکتر شریعتی افتادم که میگفت ارزش مرد به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

 

نوشته شده توسط | نرد | در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:52|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در آستانه ی تصمیم های مهم؛ کار سخت می شود. و اگر جز خودت، مسئولیت دیگر و یا دیگرانی را نیز بر عهده داشته باشی بر این سختی افزوده می شود. این روزها من نیز در همین آستانه متحیرم! یک سو نشستن بر کرسی است و تن دادن به آنچه موافق با اندیشه هایت نیست اما به قیمت چند صباحی جیره و مواجب و القاب دهن پرکن و یا حتی صدا خفه کن. سو دیگر پروازی است به سویی که نمیدانی و نمی بینی، آزادی اما آسمانت مه آلود است.

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:25|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای لذت بردن از زندگی رمزها گفته اند و نوشته اند. اما، امشب برخلاف همیشه احساس میکنم؛ رمز پیچیده ای در کار نیست. باید کار را ساده گرفت. باید زود خوشحال شد. اسباب خوشحالی من می تواند چند ورق کاغذ سفید باشد و یک خودکار. نه!؟ همین برای چند ساعت خوشوقتی کافی است. زندگی همانی است که می پنداری، پس ساده بگیریم.

کارهای برهم چیده شده مهم نیست، رای امروز دیوان عدالت اداری که در مرحله تجدید نظر؛ رای بدوی را نقض کرد و بخاطر پشت صحنه ها پرونده ام را باختم هم اهمیتی ندارد، جلسات پشت به پشت از پیش هماهنگ شده نیز مهم نیست؛ نداشتن مرخصی هم حتی مهم نیست؛ مهم منم که دلم دریا می خواهد! پس، بعد از نماز صبح راهی خواهم شد. تا آنقدری که دل راضی شود. هر وقت برگشتم اگر خواستند کار میکنم و اگر نخواستند دنبال کار می گردم. به همین سادگی...

نتیجه شبانه دیگرم آنکه، خواستن خوب است، اما تا آنجایی که مانعی برای لذت بردن از داشته ها نشود. بهره ما از زندگی به اندازه ای است که اراده داریم و باقی از آن آنهایی است که اراده شان بیشتر از ما بود. وقتی تو میخوانی، من در جاده ام، دعا کن این سفر بی پایان را...

 

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 0:27|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عکاسي براي هر کسي ميتواند تفريح و يا حرفه اي جذاب باشد. براي من هم ثبت تصاوير اطرافم به عنوان يک تفريح آماتوري، دلچسب بود. حال فراخور زمان و مکان با دوربين ديجيتال و يا موبايل سعي در عکسبرداري از اتفاقاتي مي کردم که برايم جالب بود. سوغات اين چند روزي که در سفر و به دور از اينترنت بودم، ايجاد «فوتولاگ» براي ارائه عکسهايي است که تا امروز ذخيره کردم. لازم به توضيح است که سرويس بلاگهاي تصويري امروزه مستقل از بلاگ متني توسط برخي سايتها ارائه مي شود که داراي امکانات ويژه اي براي فتولاگ است اما ترجيح دادم کارم را از محيط عمومي تري مانند همين بلاگفا شروع کنم.

 

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 9:37|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلم نفسی تازه کرد. جای همه تان خالی، البته آنقدر شلوغ بود که در این سه روز فقط یک مرتبه از دور ضریح را دیدم؛ خودم هم اصراری نداشتم که این وقت کمی که نصیبم شده را در ماراتون رسیدن به ضریح صرف کنم. حرفهایم از دور هم به گوش آنکه باید می رسید، می رسید. خدمتشان گفتم من فقط برای گفتن نیامدم که اگر هدف این بود، تهران و مشهد فرقی نداشت. بلکه آمدم تا در هوای خانه تو نفس بکشم تا پاک شود نفسهایی که در جمع گرگان به سینه فرو کردم. همه تان را به نام دعا کردم. از آنی که چند بار گفته بود به دعا اعتقادی ندارم گرفته تا تویی که در میان زیارت SMS دادی که Eltemas doa! از قدیمی ترین دوستهای وبلاگی گرفته تا دوستان جدیدی که از ایشان جز نامی نمی دانستم مثل «سید مهدی». آنکه گفته بود دعا کن به معشوقم برسم! و آنکه دعایش کردم تا مهری از دلش برود و ... خلاصه همه!

اگر دعا کردم، از اعتماد به نفس نبود که فکر کنم حتما به دعای من خبری می شود. اتفاقا در این سفر خوب یادگرفتم که نفس، اعتماد کردنی نیست. خودم میدانم به حرف گربه سیاه باران نمی آید. اما آنکه اجابت می کند، در دعا؛ به آنکه دعا می کند نگاه نمی کند؛ بلکه به آنکه دعا می شود نگاه می کند. اگر افاقه کرده باشد، باید از من بوی تازگی به مشامت برسد؛ واگر نه... تو دعا کن!

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 18:23|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------