نوشته بودند از عبارات ناامید کننده نباید استفاده کرد. دیدم مسلم همینی است که گفتند. یکی از اهداف نوشتن باید «انتشار نشاط» باشد. هیچ وقت کسانی که همه را در درد خود شریک می کنند در ذهنم بزرگ نبودند. و این جمله در نرد بارها تکرار شده که چهره مردی که می نالد مشمئز کننده ترین چهره است (هرچند گاه خودم از اشمئزاز خودم کلافه شدم). ما هیچ تکلیفی نسبت به شریک کردن دیگران در مصیبتهای خود نداریم اما در مقابل شریک کردن دیگران در شادیها تکلیف است. همین شد که گفتم درد به مثابه ناموس است.
صحبت از ناماندگاری هم اسباب گله شده بود. خواستم بگویم «انسان، ماندگار است». اگر همین را باور کنم، «جهت» زندگی عوض می شود. ما ازلی نیستیم (یعنی روزی بوده است که ما نبودیم) اما بی تردید ابدی هستیم (یعنی دیگر جهان روزی را نخواهد دید که من، تو و آن انسانهایی که آفریده شده اند نباشند). پس ماندگاریم. آنچه عرض کردم بحث تغیرپذیری بود.
چند روزی بود که به جهت اعتیاد شدید به کامپیوتر و خیره شده به مونیتور چشم راستم ملتهب شده بود! آنکه گفتم چشم یاری نمی کند صحبت از پیری نبود. دوستان مراقب باشند، یکی از همکاران هم به واسطه گرد نشسته بر روی مونیتور چشمم عفونت کرده بود! مخصوصا اگر مثل من عادت دارید که دائم چشم بخارانید و بمالانید!
آخر اینکه، واقعه جالبی را شاهد بود که دیدم را در ارتباط با «آرامش» تازه کرد. شرح ماوقع را نوشتم تا دیگران را در نشاطم شریک کنم. از همه آنهایی که برای دل من می خوانند، یه بهتر بگویم برای دل خودشمان می خوانند و برای دل من نظر می نویسند ممنونم.
نوشته شده توسط | نرد | در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت
12:22|لینک |
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------