تبليغاتX
--------« نرد »---------

لطف وبلاگ نرد در اینه که کسایی که کامنت میگذارن پخته تر از کسی است که مطلب مینوسه. این مطلب رو به چند دلیل برای خودم محرز میدونم:

اول – اینکه از چند نفر از این کامنت نویسهای عزیز دعوت کردم که بجای کامنت مطلب رو در وبلاگ بگذارند و با نام خودشون ارائه بدن، اما کامنت رو ترجیح میدادن!

دوم – اینکه فکر میکنم ذوق خودم و بقیه مراجعین بیشتر بر اینه که ببینیم کامنت جدید چی نوشته تا دیدن مطلب جدید

 

من هم مفصل از یادداشتهای دوستان خوبم استفاده کردم و اتفاقا کلی هم حرف گفتنی دارم. اما از باب تغییر ذائقه و تنوع در مطالب وبلاگ میخوام بر روی یک کامنت از "رودابه" تاکید کنم. همانطور که دیدید یادداشت گذاشتند که : «چرا سعی دارید نسبت به خصوصی ترین موضوع انسانی دیدگاه های دینی رو حاکم کنید»

 

دیدن این مطلب برای من جالب بود چون معمولا عکس این عبارت رو میخوندم و می شنیدم. مثل اینکه دین مربوط به احوال شخصی و حیات خصوصی است و زبانش در عرصه اجتماعی الکن و ساکت است. یا در برخی مقالات پیچیده تر دین در حد یک "تجربه عارفانه شخصی" تفسیر می شد و اصرار بر این بود که «دین از سیاست جداست» و از این سیاست کل علوم اجتماعی استخراج میشد. یعنی دین از همه علوم اجتماعی جدا است. اما رودابه در این مرتبه بخش زندگی خصوصی رو هم از دین گرفت. با این حساب سوال این است که از دین چه ماند؟ یا بهتر اینکه:

 

«انتظار ما از دین چیست؟»

 

اصلا دوست ندارم در پاسخ به این سوال گرفتار گنده گویی بشیم. اصطلاح های دین "اقلی" و "اکثری" و توضیحاتی که اندیشمندان معاصر درارتباط با اون میدن اونقدر مجمل و نارسا هست که بشه به راحتی ندیدشون گرفت. اگر مستند ما برای بحث فقط ضمیر باطنی و وجدان باشه و بخواهیم به این سوال جواب بدیم که برای چه به سراغ دین می رویم چه پاسخی خواهیم داد؟

 

با خودم میگم : اگر دین قرار است برنامه زندگی ارائه دهد نباید نسبت به هیچ موضعی از زندگی انسان بی برنامه باشد. تا آنجا که معتقدم اگر هر انسان ثلث یا ربع شبانه روز خود را خواب است  (یعنی یک جوان 28 ساله حداقل 7 سال خوابیده است) دین باید برای این خواب هم حرف داشته باشد و الا ربع زندگی من را ندید پنداشته.

 

در حوزه عمومی و اجتماعی هم هیچ دینی از سیاست جدا نبوده. حتی ادیانی که چنین داعیه ای دارند نیز خودشان زیر بیرق سیاست سینه می زنند. مواضع پاپ در بحثهای سیاسی روز ماننده صیهونیسم، اسرائیل، کاریکاتورها، جنگ خاورمیانه و... مشت نمونه خروار است. هرچند سخیف ترین دین آنی است که "ابزار سیاست" باشد. اما سکوت دین در حوزه مباحث اجتماعی نیز نقص است.

 

-------------

 

پ.ن - 1 : پروردگارا! این روزها اکثر مردم کشورم را شاد و خندان می بینیم؛ این شادی را پایدار کن...

پ.ن - 2 : پروردگارا! در زبان عوامانه ما امسال سال سگ است! از سگ وفایش را قسمت مردم ما کن نه دندانش را...

پ.ن – 3 : سال نو مبارک....

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 9:59|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مطلب جدیدی نوشته بودم، وقتی برای آپلود مطلبم آمدم دیدم که امیررضا لطف کرده و کامنت مفصلی در جواب یادداشت "انفجار جنسی 2" گذاشته. زمانی که کامنت رو خوندم دیدم انصافا هم بیشتر از من براش زحمت کشیده و هم این بیشتر از من روی نوشته اش فکر کرده. به همین جهت به حکم انصاف لازم دیدم که یادداشت این دوست خوبم به عنوان مطالب اصلی سایت قرار بگیرد تا دوستان مطالعه کنند و نظر بدهند.

 

مقدمه : اگر چه براي پرداختن به موضوع حساسی چون سکس بايد از تابو و فيلتري بنام سكس و شهوت درمذاهب اسلامي كه خيلي هم خطرناك است عبور كرد،(موضوعی كه در ممالك اسلامي كمترين اطلاعات علمي وجنبه هاي مثبت پيرامون آن ارايه شده است) ولی پرداختن به آن ازاهميت بالايي برخوردار است. چرا که در دنیای اسلام عامی کلمه سکس بمعنی شهوترانی و نوعی صفت حیوانی اطلاق میگردد . در حالی که درمعادل مفهوم واقعی آن از لفظ زناشویی بجای سکس استفاده میگردد.سکس ترین الفاظ و مفاهیم دررسائل و توضیح المسائل مراجع و نیز در روایات بسیارکه عمدتا جنبه آموزشی و تربیتی دارند بکار برده شده است.اما همواره نسبت به لفظ سکس درمیان مسلمین حساسیت منفی وجود دارد و هنوزدر دنياي مذاهب همطرازبا مذاهب و كليساههاي قبل از رنسانس كه باكوچكترين حركت فكري ،انسان را به مهدورالدم وتكفير محكوم می نمودند کمتر کسی یافت میشود تا این تابوها را بشکند و ازحساسیتهای منفی عبور نماید.


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 0:39|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با اينکه موافق با اين کار نيستم که جواب کامنت در مطلب مطرح بشه اما نوشته هاي ساقي رو نمي شد در حد کامنت خوند و ازش رد شد. يک سري سوال مهم آخرش بود و يک سري مباحث هم قبلش که جواب سوال مهم رو اينجا بخونيد و توضيحات اضافي رو هم در "ادمه مطلب" :

 

سوال مهم ساقي  – اما سوال اساسي سرکار ساقي! پرسيديد « آیا آقایون خودشون از تکدانه و یکدانه بودن بدشون می آید؟» و اينکه « خداییش یک مرد با همه منطقش و اینکه در تصمیم گیر کمتر از ما احساسی می باشد حاضر وجود رقیبی را بپذیره؟»

 

جواب :

 

1- من وکيل همه مردان نيستم اما نظر خودم رو عرض ميکنم. حتي تصور اينکه همسر من در حال حاضر مرد ديگري رو محبوب تر از من بدونه برايم عذاب آور است! حتي وقتي گلاويژ از تعلق خاطرش به استادش تعريف ميکنه (با اينکه اصلا منع شرعي و عقلي وجود نداره) و من به عنوان يک مرد بيروني تصور ميکنم که استادش رو مي ستايد اما با همسرش فقط زير يک سقف زندگي مي کند به جاي آن مرد کلافه و بي تاب ميشم!

 

2- دوستي داشتم که در همين بحث مي گفت تعلق يک مرد به چند همسر از جنس تعلق يک پدر به چند فرزند است و ميتوان همه را يکسان دوست داشت. اما نظر اين است که: نه! نمي شود که در آن واحد عاشق چند نفر "به طور يکسان" بود.

 

3- فرموديد که اگر يک مرد نتواند در آن واحد زنانش را به يک ميزان دوست بدارد ترازوي عدلت غير متوازن شده و پوشش شرعي از بين مي رود .

جواب : خير! اينگونه نيست. در تفسير عدالت مبناي ما "اصالت الظاهر" است. اصلا بحث در اين نيست که اگر مردي ديگر همسران را کمتر دوست داشت عدالت برهم خورده. بي ترديد ارتباط پيامبر با ام السلمه و عايشه از حيث ارتباط قلبي يکي نيست. آن عدالتي که ذکر شده عدالت در شئون ظاهري زندگي است مانند نفقه، هم خانه بودن، مهر و... اونهم تازه کلي تفسير داره يعني عدالت به معني تساوي در نفقه نيست. اگر مبناي بحث ما شرع و قانون باشه عدالت غير از آني است که شما فرموديد اما اگر بحث روانشناسي و... باشه بايد در حوزه خودش نتيجه بگيريم.

 

4- فرموديد چند همسري نمي تواند حلال مشکل دختران ازدواج نکرده ما باشد. موافقم! در بين هم جنسان خودم مردي رو نميبينم که براي تامين نيازهاي عاطفي يک زن براي چند همسري سينه سپر کرده باشد! واقعيت آن است که ميل به تامين شهوت سر از هر جايي در مياورد! گاهي نظر فلسفي، گاهي ادبيات، گاهي تحليل اجتماعي و... (در اين مورد بازم حرف دارم)

در مواجهه مردي که ميخواد نياز جسمي خود را تامين کند با زني که در فکر تامين نياز روحي است يک شکاف جديدي در جامعه ايجاد مي شود. شايد مهمترين نتيجه چند همسري فقط آن باشد که از "بيماران اجتماعي" کم کرده و بر "بيماران روحي" بي افزايد!

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 12:29|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یادداشت اول در موضوع انفجار جنسی ضمن طرح مطلب به این سوال ختم گردید که این دو میلیون اندی دختر ایرانی که همان خویشان، خواهران و یا دختران من و تو هستند و هیچگاه حتی در موقعیت ازدواج قرار نمی گیرمد به چه سرنوشتی مبتلا خواهند شد؟

 

هرچند یادداشت انفجار جنسی 1 به نسبت پرهیاهو و با پاسخهای متعددی روبرو شد اما هیچ پاسخ روشنی نسبت به سوال فوق در آن دیده نمی شود. آنچه گفته شد معمولا ذکر درمانها بود که به نظرم کمی زود هنگام مطرح شد.

 

اما به ایده من، آن دو میلیون و اندی دختر ایرانی با دو سرنوشت کلی روبرو خواهند بود:

اول – آنکه به سرکوب نیاز و امیال خود پرداخته و به واسطه مخدرهای مشروع و یا نامشروع تسکین درد می دهند. مخدر مشروع از نظر بنده آن است که فرعیات زندگی را جایگزین اصلیات کنیم. مثلا زنی که صبح تا شب خود را با کار تمام می کند اما نه برای نیاز مالی بلکه برای آنکه خود را مشغول سازد و شب که به منزل می رسد آنقدر خسته باشد که چیزی جز خواب نفهمد رو به مخدر های مشرزوع آورده. به هرحال شاید چندان اشتباه نباشد اگر این دسته از زنان را بیماران روحی بنامیم

دوم – دسته ای دیگر برخلاف گروه اول قصد سرکوب ندارند بلکه برای ارضاء خود راههای جایگزین و البته خلاف قانون و یا عرف پیدا می کنند. این دسته از زنان را باید "بیماران اجتماعی" دانست. در واقع ما با یک لشگر چند صد هزار نفری از زنان مبتلا به انحراف جنسی روبرو هستیم که قصدشان تامین نیازهای غریزی و طبیعی زنانه شان بوده است. این انحرافات می تواند در مصادیق مختلفی مانند خودارضائی، همجنس گرایی و یا فاحشگی بروز پیدا کند. بعلاوه با نگاهی عمیق تر می توان دریافت که نیازهایی که این دسته از زنان دنبال ارضاء و تامین آن هستند صرفا در بحث جنسی خلاصه نمی شود. میل به دوست داشتن، معشوقه بودن و محبوب بودن نیز می تواند خواسته مشروعی باشد که در رویارویی با مردان شهوت محور رنگ و لعاب چرکی به خود میگیرد.

 

اما نکته مهم این یادداشت توضیح موارد فوق نبود چون همه اینها از واضحات است. مطلبی که می خواهم توجه دوستان را به آن جلب کنم آن است که این بیش از دو میلیون زن، طعمه و یا مخاطب خود را از کجا جستجو می کنند!؟

 

در پاسخ توجه به این نکته لازم است که در صورت مساله، مردان جامعه متاهل فرض شدند و به صادق دانستن این فرض به عدد دو میلیون زن بدون موقعیت ازدواج رسیدیم. پس این زنان برای ارضاء حق طبیعی خود به سراغ مردانی می روند که پیش از این با یک زن علقه زوجیت بسته اند (!) به معنای دیگر همه زنانی که پیش دستی کرده و خود را به زوجیت مردی در آورده اند و بر تکدانه بودن و یکدانه بودن هم به هزار دلیل منطقی اصرار دارند حال با رقیبی از جنس خود روبرو خواهند شد. بررسی این نبرد "زنان علیه زنان" بسیار مهم است چراکه قربانی این نبرد مجموعه ی جامعه است.

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 0:32|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام اي مرگ! امروز به من خيلي نزديک شدي، بي شک نه آن خويشي که تو امروز او را با خود بردي مي دانست که فردا طعمه تست و نه من که ديدنش را دائم به فردا موکول مي کردم! اين رسم توست که هميشه مهمان ناخوانده اي و خدا مي داند که به من برسي!

 

ميداني مرگ!؟ وقتي مقابل غسالخانه مي ايستم و مي بينم دقيقه به دقيقه جماعتي از مردگان فردا يک مرده امروز به به دوش مي کشند. وقتي ميبينم طومار زندگي يک انسان چقدر راحت جمع مي شود، وقتي ميبينم که نزديکان امروز به چه عجله اي "آن عزيز از دست رفته" را به خاک مي سپارند و چه هولي براي زودتر رسيدن به اتوبوس دارند، وقتي مي بينم سر سفره ناهار همه چيز هست جز ياد آنکه نيست زودتر باور مي کنم که در صحراي محشر هرکس پي کار خويش است!

 

مرگ! با عزت سراغم بيا. من مي خواهم مانند بزرگان بميرم! اما بزرگ نه آنکه در تلوزيون بگويند "حسام ايپکچي" بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان - - - درگذشت! حتي دوستندارم مانند اساتيد دانشگاه بميرم تا در اخبار بگويند "مراسم تشييع ايشان فردا از مقابل دانشگاه تهران انجام خواهد شد" نمي خواهم اگر فرزندي از مادرش پرسيد مگر فلاني که بود؟ حرفي براي گفتن نداشته باشد جز آنکه "چند ده کتاب نوشته بود" ...

 

آهاي مرگ، حوصله نوشتن رسمي ندارم، لري بگم! من از رفتن بي سر و صدا بدم مياد.

آهاي مرگ، من نميخوام دنيا، با حسام و بي حسام يک جور باشه. انگار که فقط لاشه اي از دنيا کم شد!

آهاي مرگ، من ميخوام تو رو قبل از اينکه بياي سراغم تجربه کنم. ميخوام اين من باشم که تو رو غافلگير ميکنم! نه اينکه تو من رو

 

آهاي مرگ،

فعلا نيا ، اوضاع خوب نيست ، کيسه خالي است

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 12:51|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حضار محترم در مورد ماهي Red-Tail قبلا نکاتي عرض کردم خدمتتون. تجربه جالب اينکه من بعد از 10 روز تونستم به بچه ردتيل که خريدم غذا بدم! اين تجربه از چند جهت جالب بود. اول اينکه ميدونستم خانواده کت فيشها ماهيهاي مقاومي هستند اما ديگه نه تا اين حد که 10 روز بي غذا بمونن! من نظير اين رو فقط تو کت لجنخوار ديدم! دومين اينکه متوجه شدم چطور بايد بهش غذا داد.

بعد از اينکه چند روز خيره کارهاش شدم (البته چند شب، چون صبحا که نيستم) فهميدم اين ماهي گوشه گير من شب بعد از اينکه همه جا تاريک ميشه و چراغ خاموش ميشه چقدر فعاليت ميکنه و چه خوشگل جولان ميده. البته بايد زودتر ميفهميدم چون ماهي هاي شکارچي اکثرا شبرو هستند.

بالاخر دو شب پيش تا همه جا تاريک شد و راه افتاد من هم رفتم سر فريزر و يواشکي يه کمي گوشت راسته گوسفندي پاک شده برداشتم (به انداز يه نوک چاقو – کمتر از بند انگشت) و با چه لطايف اليحلي انداختمش تو اکواريوم! بقدري از شيرجه Red-tail به سمت گوشت ذوق کردم که اين کار سه بار تکرار شد! انقدر خورد که مثل گلدفيش شکمش باد کرده بود.

دوستان آکواريوم باز من بدونن که ماهي هاي شکارچي (که به غلط ميگن گوشتخوار) رو وقتي تازه مي خريد خيلي بد غذا هستند چون تو آکواريوم فروشي اکثرا با ماهي خوراک يا ماهي زنده تغذيه ميشن که طبيعتا اين امکان براي خيلي از ما نيست. به هرحال من دارم اين بچه جانور رو تربيت ميکنم تا چشم اونايي که نمي تونن بچه آدم رو تربيت کنن در بياد!!!

 

پ.ن – 1 : عکس رو گذاشتم تا اندازه طبيعي اين ماهي رو ببينيد!

پ.ن – 2 : طفلک اهل منزل ! نه؟

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 12:8|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اين روزها مشغول راه اندازي سايت مستقلي براي خودم هستم که انشاالله در روزهاي آتي خدمت شما معرفي خواهم کرد. زحمت طراحي اون سايت رو سعيد عمراني  کشيده.  البته من سايتهاي متعددي رو از سعيد عمراني سراغ دارم اما مخصوصا به سايت تبليغات پيکسلي اش لينک دادم چون اين ابتکار قشنگيه و اولين بار در ايران چنين سايتي ايجاد شده. حتما بهش سر بزنيد!

 

با راه اندازي سايت جديد سرونوشتهاي مختلفي براي «نرد» قابل بررسي است:

 

1-          نرد به عنوان آينه اي از سايت جديد عيناً همون مطالب رو تکرار کنه و در واقع يک مطلب دو بار منتشر بشه، هم در نرد و هم در سايت بعدي.

2-     نرد مستقل از سايت جديد کار کنه. در اين صورت چون امکان اينکه من روزانه مطالب متفاوتي رو بنويسم عملا وجود نداره بايد چند نفري از دوستان رو به همکاري دعوت کنم تا وبلاگ به صورت گروهي فعاليت کنه.

3-          نرد تعطيل بشه و همه وقت بر روي سايت جديد متمرکز بشه که بجاي دو سايت متوسط يک سايت خوب داشته باشيم.

 

هنوز تصميمي نگرفتم! نظر شما چيه؟

 

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 8:52|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شايد هرکدام از ما به دلايل مختلف به احکام فقهي و شرعي مراجعه کرده باشيم. اين مراجعه مي تونه به دليل نياز، کنجکاوي و يا حتي بخشي از تحصيل باشه. در بين اين اکثرا ميان مرد و زن مشترک است و برخي مختص به زنان است.

جرقه فکر در موضوع مورد بحث اين يادداشت وقتي در ذهنم ايجاد شد که مثل تمام حقوق خوانان مجبور بودم در دوران کارشناسي و در درس مدني 5 احکام مختص زنان رو جهت حل مسائل مربوط به طلاق، عده و... ياد بگيرم! بقدري اين احکام سخت، پيچيده و با اصطلاحات متعدد بود که شب امتحان حسابي کلافه شده بود.

در همين اوضاع و احوال به اين فکر ميکردم که اولاً : براي من که اينها رو به عنوان تکليف مي خونم و بايد به نيت نمره خوب بلد باشم يادگرفتن اين مسائل تا اين حد سخت و طاقت فرسا است! واقعا يک زن که قرار است اين احکام را در زندگي روزمره اش پياده کند با چه مسائلي روبروست؟

سوال جدي تري که برام پيش آمد اين بود که چگونه است که زنان حتي اجتهاد در زنانه ترين بخش از احکام را به مردان سپرده اند؟ تصور اين مطلب که مرداني که حتي يکبار تجربه زن بودن و زنانه بودن ندارند چگونه مي توانند در مورد آن مساله شرعي بنويسند؟

مگر نه اينکه مبناي اجتهاد  "اعلم" بودن است!؟ به راستي به اين انديشيده ايد که چگونه مي توان مرد را در امري که مختص به زن و تجربه فردي زنان است از آنها داناتر دانست !؟ هرچند اين سوال خيلي هم بي جواب نيست اما من در نهايت همه تقصير را بر دوش خود زنان انداختم. زناني که انقدر همت مطالعه، تحقيق و تاليف نداشته اند که لااقل در امور مربوط به خودشان به اجتهاد برسند شايسته اند تا سختي احکامي که هريک چند استثناء دارد را بر دوش بکشند!!

نوشته شده توسط | نرد | در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 15:35|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

دوست عزيزي به نام احمد براي من يک يادداشت فرستادند تا در وبلاگ ارسال کنم. (رجوع کنيد به کامنت يادداشت قبلي) من هم اول ميذارم تو وبلاگ تا بعد همراه با شما بخونمش و نظر بدم

 

 

اپيزود اول :

آه لاري من ، من از كودكي تو را مي شناختم . تو همه فكر و حواس من بودي . قبل از اينكه تورا اينجا ببينم گاه بيم آن داشتم كه نكند دليل طلاق من نديده گرفتن عشق تو نسبت به من باشد . اما دگر مهم نيست . من ميخواهم تو مال من باشي . ( لاري متحير از گفته هاي مونيكا )

و آنسو تر در گذار نه چندان دور زمان صحبتهاي تكراري مونيكا با ديويد . گاه ميانديشم كه اين جملات را به مونيكا آموخت . آيا شوهر سابقش ؟

 

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 9:52|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تصور کنید نیمه شب در یک پادگان نظامی مقررات ویژه حفاظتی و پاس شب برقرار است. قرار است هریک از سربازان خودی با اسم شب "گل سرخ" آمد و شد آزادانه نمایند. در این میان پاسبان فرد مشکوکی را می بینید. سه بار اسم شب می پرسد ولی پاسخی نمی شنود. طبق دستور فرد مشکوک به رگبار بسته می شود.

صبح فردا در پادگان چنین همهمه می شود که یک نفر "غیر خودی" کشته شد. هیچ سرباز خردمندی نمی گوید یک نفر بلد نبود بگو "گل سرخ" و کشته شد! چون میداند که اسباب حیات و ممات 5 حرف گل سرخ نیست، بلکه اهمیت این چند لفظ از آن جهت است که نشان می دهد تو یاغی و دشمن نیستی.

لذا اگر تنها فرق میان فاحشگی و عقد موقت همین صیغه یک خطی بود باز هم کافی بود تا ما کسی که با عقد موقت خود را ارضا می کند از فاحشه جدا کنیم! چرا؟ چون دشمن، یاغی و غیر خودی نیست. البته کسی که از مجموعه قواعد صیغه تنها به لفظ اکتفا کند نه تنها دشمن و یاغی است بلکه خدا را به مسخره و دین را به مضحکه گرفته است.

 

غرض از این حرفها آن نیست که بگویم مشکل "انفجار جنسی" را می توان با صیغه حل کرد. اشکالاتی که برخی از دوستان مرقوم کردند جدی و قابل تامل است بالاخص صحبت ساقی در ارتباط با امنیت روانی که جای فکر دارد. اما در ادامه صحبت دوست خوبم امیر رضا لازم بود دو فرق بنیادین میان فاحشگی و عقد موقت عرض کنم:


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 23:45|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

مرکب دين عقل است و ظهور عقل ادب

 

-------------------

 

پ.ن – 1 : بهره هرکس از عقل به ميزان ادبي است که در رفتار او مي بينيد!

پ.ن – 2 : امروز روز خوبي است، چون بازهم فهميدم عقلم کم است!

پ.ن – 3 : آنکس که نداند و بداند که نداند...

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 10:53|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

خارج از دستور :‌ اول يك مطلب بي ربطه با بقيه يادداشت عرض كنم. دوستان در مورد يادداشت "انفجار جنسي" يك مقداري عجله مي كنند. فعلا زود است كه به طراحي راه حل فكر كنيم. اي كاش عزيزان همان سوال بنده را جواب بدهند كه به نظر شما اين دو ميليون نفر چه خواهند كرد نه اينكه چه بايد بكنند.

 

* اول «تحليل وقايع» بعد «تحليل حقايق» ! اول شناخت آنچه هست بعد ارائه آنچه بايد باشد.

 

---------------------------------

 

اصل مطلب : بعد از يادداشتي كه در مورد خرگرداني با پرچم امريكا نوشتم دوستان زيادي محبت كردند و در رد يا تاييد كامنت گذاشتند. از سويي ديگر برخي از دوستان هم پيام و e-mail خصوصي فرستادند. در اين ميان يكي از خوانندگان وبلاگ صحبتشون رو اينطور شروع كردند كه «با همه مخالفان من موافقند» بعد هم نوشتند كه بهترين محك براي نوشته من اين است كه اكثر كساني كه موافقت كردند دين و ايمان را به مسخره گرفته اند. در ادامه هم اينكه اگر تو (يعني من) موافق همه حرفهايي كه نوشته شده نبودي پس چرا هيچ ايرادي به موافقان نگرفتي و فقط مخالفان را نقد كردي.


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 22:46|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمي خواهم در چاهي بي افتم که فرويد افتاد! اما مسائل جنسي را در کليه جوامع انساني مهم ميدانم و در ايران مهم تر! تا آنجا اقتصاد، سياست، فرهنگ، توسعه، فضاي مجازي و... را متاثر از آن مي بينم. يادداشت چت روم ها، مجالی برای بیان احساسات فرو خورده! نوشته دوست عزيزم امير رضا بيان جالبي است از برخي مصادق اين مشکل است.

 

در اين يادداشت قصد دارم به يک نکته ظريف و جالبي اشاره کنم که ايران را از نظر بنده با يک «انفجار جنسي» روبرو خواهد کرد. دامنه تخريب اين انفجار در بر گيرنده تمام داشته هاي کشور اعم از امنيت، اخلاق، توسعه، دين و... خواهد بود. درد آنکه مسئولان نيز از اين قافله غافل اند!

 

طبق آمارهاي رسمي آمار جمعيت دختران مجرد زير ۳۵ سال كشور به ۶ ميليون و يكصدهزار نفر مى رسد. اين در حالى است كه جمعيت پسران مجرد زير ۳۰ سال از ۴ ميليون و سيصد هزار نفر تجاوز نمى كند. اين آمار نشان دهنده اين مطلب است كه در خوشبينانه ترين حالت نيز دو ميليون و چهارصد هزار دختر ايرانى هيچگاه فرصت ازدواج به دست نخواهند آورد. بررسى هاى نمونه اى سال ۸۰ نشان مى دهد ۵۸/۵ درصد زنان جوان و۲۴/۲ درصد مردان جوان مجردند منبع

 

يعني در خوشبينانه ترين و غير واقعي ترين تحليل اگر دو فرض زير رو صادق بدانيم که:

اولاً : همه پسران در سن ازدواج ازدواج خواهند کرد.

ثانثاً : از جمعيت متاهيلن هيچ زني به جمعيت مجردها برنخواهد گشت (که طبق آمار طلاق اين فرض محال است)

 

در اين صورت دو ميليون و چهارصد هزار دختر ايراني هيچگاه در موقعيت ازدواج قرار نخواهند گرفت. حال سوال اصلي اين است که اين دو ميليون نفر انسان که مثل تک تک ما حق حيات، حق لذت، حق بهره مندي از ارضاء جنسي و... را دارند با اين نياز خود چگونه روبرو مي شوند؟

 

جواب شما براي اين سوال چيست!؟

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 10:15|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تا آخرني لحظه اي که دارم اين پاسخ رو مي نويسم ترديد دارم که آيا پاسخ دادن کار مناسبي است يا خير. به هر حال آنچه پيش آمد چنين بود که بنده نظرم رو عرض کردم. تعداد قابل توجهي از دوستان هم همينکار رو کردند و ديگه قضاوت با من و شما مخاطبه و نياز به ادامه دادن نيست. اما خالي از لطف نديدم چند تا نکته بگم:

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 9:21|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

وقتي شعر شهريار رو با ترجيع "الا تهرانيا انصاف مي کن خر تويي يا من" مي خواندم فکر نمي کردم که روزي به کارم بيايد. اما امروز اخبار را زير و رو ميکردم که رسيدم به عکس هاي خبرگزاري فارس از مراسم خرگرداني دانشجويان! به شرح عکس ضميمه:

 ببين برادر عزيز هم صنف من، اي دانشجو! در رشته حقوق و در درس اصول که هر محصل حقوقي در همان ترمهاي اول مي خواند يک جمله اي هست که بارها تکرار مي شود به اين ترتيب که "الفاظ محمول است به معانيه عرفيه" باز هم عزيزان دل مستحضرند که از باب" وحدت ملاک" ميشود نمادها و نشان ها را هم محمول به معاني عرفي دانست و بالاخره همه اينها از "اعتباريات" است.

 

ترجمه فارسي نوشته بالا اين ميشود که هر نمادي بر مبناي معناي عرفي در ظرف مکان و زمان تعبير خواهد شد. حالا همه اينها براي چيست؟ براي اينکه بداني اگر الاغ بيچاره اي پرچم استکبار جهاني را به دوش کشيد اصلا و ابدا اين توهين به غرب و امريکا و... نيست بلکه اين پرچم بلند استحمار (بر وزن حمار = خر)  آنهايي است که چنين طرحي ريخته اند! چرا؟

 

زيرا در کشور امريکا اصلا "خر" يک لفظ ناپسند نيست و نمايش آن نيز تحقير و توهين نيست تا آنجا که لوگوي سياسي احزاب آن به شکل الاغ است (عکسش در پايين اومده) لذا اصلا تعجب نکن اگر فردا در نشريه اي ديدي که عکس تو را به عنوان مدافع دموکراتهاي امريکايي انداخته اند چون تو پرچم استکبار را بر دوش نماد دموکراتها در دور شهر گردانده اي!

 

... (حذف شد)

 

-------

 

پ.ن : حيف عمري که من و امثال من سر کلاس حقوق ديپلماتيک هدر داديم که برادر عزيز چون تو بر رويش پياده روي کند!

 

نوشته شده توسط | نرد | در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:14|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

چطوری بهت بگم؟

صبح و شب بهت فکر میکنم

هر وقت پیشم هستی آرامش دارم و زندگی برام شیرینه

هر وقت نیستی سرم و میگیرم تو دستام و تو خلوت مردونه خودم گم میشم

میدونستی! بودنت برام اعتماد به نفسه

کنارم که هستی سرم رو میگیرم بالا و محکم حرف میزنم

نبودنت برام نیستی و بدبختی و بیچارگیه!

آره! «پول»! با توام

امشب با خودم فکر کردم دیدم تو رقیب همه معشوق ها و معشوقه هایی!

دیدم وقتی نیستی همه آنچه هست برام کمرنگ میشه

دیدم زمانی که تو رو ندارم همه داشته هایم یه چشم نمیاد

هر وقت ازم دور میشی، بی تاب و بی حوصله میشم، اون وقتکه

موبایلم رو میگیرم دستم و یه گوشه میشینیم و ساعتها وقتم رو با ماشین حسابش میگذرونم

تا تو برگردی...

تا تو برگردی... 

 

نوشته شده توسط | نرد | در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 9:35|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

یادداشتهای رامین در ارتباط با دادگاه ویژه روحانیت را می خواندم که انگیزه ای شد چند خطی هم من عرض کنم. در نگاه بنده هر اقدامی که روحانیت را به «طبقه» تبدیل کند و به صورت یک دسته ماورای توده و یا لااقل جدای از توده تبدیل کند خلاف مسیری است که اولیای دین برایمان به ارث گذارده اند.

هرچند این بحثها مفصل است اما چون من اصرار دارم که تحت هیچ شرایطی طولانی ننویسم به چند خطر مختصر اکتفا می کنم. وقتی در سوابق قضایی حضرت امیر (علیه السلام) می خوانیم که حضرت در محاکمه به همراه مرد یهود به دادگاه رجوع می نماید چه توجیهی دارد حال یک روحانی برای خود شان طبقاتی قائل بوده و فی المثل اگر قرار باشد شما از مستاجر روحانی خود اجاره های عقب افتاده دریافت کنی باید به دادگاه روحانیت بروید!!

اصلا سوال رو میتوان موسع تر از این بیان کرد. «طبقه روحانیت» مستند به کدام قول و یا فعل معصوم پدید آمده است!؟ مگر نه آنکه پیامبر (ص) خود با لباس توده مردم زندگی می کرد؟ چه توجیهی دارد که من و تو به نام او برای خود لباس خاص، طبقه خاص، دادگاه خاص و... تعبیه کنیم؟ هرچند تایید همه علما بر پای این عمل باشد اما از آنجا در علم تقلید جایز نیست، نظر مخالف بنده را به نظر موافقان بزرگان ضمیمه فرمایید.

 

-----------------------

 

پ.ن – 1 : بابای نسترن، حقوق خوانده در عرصه وبلاگی کم نیست. شما مشکل را در وبلاگت کامل بنویس، دوستان کمک می کنند ما هم در خدمتیم

 

پ.ن – 2 : غزل خانم قهوه تلخی هم محبت فرمودند ما هم ادای وظیفه کردیم. تازه قرار شده پشت این میز پایینی یه شعرم بگم! چه شود...

 

پ.ن – 3 : این جناب آقا / سرکار خانم «عبور نور» هم پدیده مخوفی است! علاوه بر کشف بنده، 30 سال هم سابقه ماهی خوری دارند آنهم به صورت آنلاین! بعلاوه اینکه با چراغ خاموشم تشریف می آورند! بدون نام و ایمیل و نشان و... خدا بخیر کناد!

 

پ.ن – 4: شیرین هم که بنده را با مجبتشان منفجر نمودند!! آخه عکس این میزم شد هدیه؟ در ضمن خواهش میکنم که عکس خودم رو نذاشتم! از گذاشتن تصویر خودم معذورم، اسباب دلریشی دوستان و کاهش بازدید کنندگان میشه (:

 

پ.ن – 5 : از ستاره خانم آقا امیررضا و بقیه کارمندان و همدردان محترم هم ممنونم

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 17:55|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ميدوني اگر يه روز از صبح كلي كار و جلسه و ... داشته باشي

بعد از گرسنگي در مرز تشرف به ديار باقي باشي

بعد كه وقت ناهار ميشه بگن 30/1 جلسه داري!

بعد ساعتت رو نگاه كني ببيني الان 20/1 شده!

بعد با كلي هول هول بشيني پشت ميزت و ناهارت رو بيارن

بعد در غذا رو باز كني ببيني ماهي !!! آوردن

بعد حساب كني ببيني تو اين 10 دقيقه وقتي كه داري فقط به پاك كردن استخوانهاش ميرسي

بعد....

ميدوني به اين چي ميگن؟

ضد حال!!!

----------------------------

پ.ن – 1 : هنوز جاي استخونهاش ميسوزه!!

پ.ن – 2 :‌جلسه لغو شد!!

پ.ن – 3 :‌ امروز روز درهم برهمي بود،‌باورت نميشه؟ اين عكس ميزم! نگاه كن مطلب دستت مياد

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 19:57|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

نگاه اول : چند روزی است که خبر از مبارزه با مخلان امنیت اجتماعی گوشم را پرکرده. خدا را شکر در نگاه اول که عیبی نیست. کدام عاقلی است که از افزایش ضریب امنیت اجتماعی خود خرسند نباشد؟

 

نگاه دوم : وقتی کمی فکر میکنم هیچ نکته مجهولی نیست الا آنکه «مخل امنیت اجتماعی» کیست؟ معتادان؟ سارقان؟ مزاحمین نوامیس؟ فروشندگان مواد مخدر؟ فروشندگان قرصهای روانگردان؟ زنان خیابانی؟ به این آخری که میرسم نگاهم تیز می شود. به نظرم از دور نمی شود فهمید، نگاه دیگری لازم است.

 

نگاه سوم : هرچه نگاه میکنم فاصله مفهوم زنان خیابانی با مخل امنیت اجتماعی در ذهنم کم نمی شود. زنان خیابانی قربانی اند یا جانی!؟ البته باید از افراط و تفریط در امان بود. اگر قر